من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ، سیب دندان زده از دست تو افتاد زمینباغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ، چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست...
من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ، سیب دندان زده از دست تو افتاد زمینباغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ، چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست...
ٺا از ٺوهم آزرده شوم سرزنشم ڪن،آه این منم اےآینـــہ! ڪم سرزنشم ڪن آن روز ڪـــہ من دل بـــہ سر زلف ٺو بسٺم،دل سرزنشم ڪرد،ٺوهم سرزنشم ڪن اے حسرٺ عمرے ڪـــہ بـــہ هر حا...
تو گل سرخ مني تو گل ياسمني تو چنان شبنم پاك سحري ؟ - نه؟ از آن پاكتري . تو بهاري ؟ - نه، - بهاران از توست . از تو مي گيرد وام، هر بهار اينهمه زيبايي را . هوس باغ و بها...
تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچ...
زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم دل دادم و شعر عشق انشاء کردم نی، نی، غلطم، کجا سرودم شعری تو شعر سرودی و من امضاء کردم
در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم، - می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانایی آن را دارد - که مرا زندگانی بخشد چشم ها...
اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشددر دام مانده باشد، صيّاد رفته باشدآه از دمي كه تنها با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم چون باد رفته باشدخونش به تيغ حسرت يارب حلال باد...
فرسوده ز نعمت شده دندان به دهانت لیک از گِله یک روز نیاسود، زبانت فرصت، که به دست تو متاع سره ای بود تیری ست که جسته ست ز آغوش کمانت خم شد قدم از بار دل خود نه ز پیری ...
فروزان کن ز رخ کاشانه ای چندبسوزان-شمعِ من!-پروانه ای چند فغانم گوش کن امشب،که فردازمن خواهی شنید افسانه ای چند خماری نیست خونِ عاشقان راسرت گَردم،بکَش پیمانه ای چ...
به روستا فکر می کنند دختران روستا در آرزوی شهر می میرند مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند کدام پل در ک...
موسیقی عجیبی ست مرگ بلند می شوی و چنان آرام و نرم می رقصی که دیگر هیچکس تو را نمی بیند
پرندگان پشت بام را دوست دارم دانههایی را که هر روز برایشان میریزم در میان آنها یک پرندهی بیمعرفت هست که میدانم روزی به آسمان خواهد رفت و برنمی گ...
می خواستم بمانم رفتم می خواستم بروم ماندم نه رفتن مهم بود و نه ماندن مهم من بودم که نبودم !
چه فرقی می کندمن عاشق تو باشمیا تو عاشق من؟!چه فرقی می کندرنگین کمان ...از کدام سمت آسمان آغاز می شود؟!
اصلاًمهم نيستتو چند ساله باشیمن همسن و سال تو هستممهم نيستخانهات کجا باشدبرای يافتنت کافی استچشمهايم را ببندمخلاصه بگويمحالاهر قفلی که میخواهدبه درگاه ...
بده بـــه دست من این بار بیستونها را که این چنین به تو ثابت کنم جنونها را بگـــو بـــه دفتـــر تاریــــخ تا سیاه کند به نام ما همه ی سطرها، ستونها را عبور کم کن از ا...
تا میکشم خطوطِ تو را پاک میشوی داری کمی فراتر از ادراک میشوی هرلحظه از نگاهِ دلم میچکی ولی با دستمالِ کاغذیام پاک میشوی این عابران که میگذرن...
فضای خانه که از خندههای ما گرم استچه عاشقانه نفس میکشم!، هوا گرم است دوباره «دیدهامت»، زُل بزن به چشمانیکه از حرارتِ «من دیدهام ترا» گرم است ...
خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ي جهان برسد نخواست او به منِ خسته بــی گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد چه می ...
بیتو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزها میشوم بـیاعتنا دیگر به خیلی چیزها تا چـه پیش آید برای من! نمیدانم هنوز... دوری از تو میشود منجر به خیلی چیزها ...
به یک پلک تـــو مـیبخشم تمـــام روز و شبها را که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یک نفس پُر کن ب...
نروید آی ! به چشمان شما محتاجمتک و تنها نگذارید مرا محتاجماگر از چشم شما دور شوم میمیرممثل هر آدم خاکی، به هوا محتاجمدل به دریا نزنید این همه، یادم بدهیدبه فراگیری...
خود را اگرچــــــه سخت نگه داري از گناه گاهی شرایطی است که ناچاري از گناه هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه بر دوش تــــــــو نهـــاده شود باري از گناه گفتم: گنـــ...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده