بکشت غمزه ی آن شوخ بیگناه مرا
بکشت غمزه ی آن شوخ بیگناه مرا فکند سیب زنخدان او به چاه مرا غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی ...
بکشت غمزه ی آن شوخ بیگناه مرا فکند سیب زنخدان او به چاه مرا غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی ...
قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز محرمی نیست که با او به کنار آرم روز مونسی نیست که با وی به میان آرم راز در غم و خواری ا...
جان شما جهان شما دست دوم استتصویرها در آینه ها دست دوم است بوی نمور کهنگی و نم گرفتگیپیچیده است، بس که هوا دست دوم است در روزنامه ها خبری نیست، هرچه هستیا راست نیست،...
از شدت جوگرفتگی جنبه نداشتاو کار به کار جمعه و شنبه نداشت چرخی زد و برقی زد و افتاد از پااین معرکه غیر پهلوان پنبه نداشت!
جان شما جهان شما دست دوم استتصویرها در آینه ها دست دوم است بوی نمور کهنگی و نم گرفتگیپیچیده است، بس که هوا دست دوم است در روزنامه ها خبری نیست، هرچه هستیا راست نیست،...
آن گرنج و آن شکر برداشت پاک وندر آن دستار آن زن بست خاک باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت: دزدانند و آمد پای پش آن زن از دکان فرود آمد چو باد پس فلرزنگش ...
با آنکه دلم از غم عشقت خون است شادی به غم توام ز غم افزونست اندیشه کنم هر شب و گویم : یا رب هجرانش چونین است ، وصالش چون است ؟
گل ناز پرپر من ، آخرین همسفر من جای لب های قشنگت ، مونده روی دفتر من ای که شعر تلخ اشکات ، قصه ی غربت من بود عینهو نفس کشیدن ، دیدنت عادت من بود تو یه حرف تازه بودی وا...
شب من پنجره ای بی فرداروز من قصه ی تنهایی هامانده بر خاک و اسیر ساحلماهی ام ، ماهی دور از دریاپای من خسته از این رفتن بودقصه ام ، قصه ی دل کندن بوددل به هر کس که سپردم د...
همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم بازم ح...
خیالتو می دزدم از تو شبستون خواب تو ابرا پنهون میشم یه وقت نبینه مهتاببارون میشم می بارم تو آسمون چشماتکه رو زمین به یاد همه بمونه چشمات بخوای نخوای فقط تو بیای نیای ...
از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست ! دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟... با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار...
ایران به آتش میکشد، خاموشی تاریخ را هوشیار پایان میدهد، مدهوشی تاریخ را ایران به شوق زندگی، در مرگ رویینتن شده مرد و زنش تلفیقی از، ابریشم و آهن شده ایرا...
آخر قصّمه اما قصّه ی آخرم این نیستآخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست آرزو ها مو برای خاطراتم دوره کردمکجای خاطره باید پِیِ آرزوم بگردم خستم از هرچی رسیدن اگه پشت...
آن چه از هجران تو بر جان ناشادم رسيداز گناه اولين بر حضرت آدم رسيد گوشهگيري كردم از آوازهاي رنگرنگزخمهها بر ساز دل از دست بيدادم رسيد قصه شيرين عشقم رفت از ...
فردا صبح بهار تحويل مي شود غروبي که فقط چهل و هفت بهار تکرار شده است!!!ماهي ها دل تنگ! سير ها و سنجد ها در پلاستيک بهار در دور دست هادر راه پله ها بوي تند سبزي پلو پيچيده...
من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو امچون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنمیک به یک با مژه هایت دل من مشغول استمیله های قفسم را نشمارم چه کنم؟
ای کرده قدوم تو سرافراز مراوز یک جهتان ساختهٔ ممتاز مرا از خاک مذلتم چو برداشتهاییک باره نگهدار و مینداز مرا
ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم پروانهٔ خویشم کن تا گرد سرت گردم
وصل بیمنت او با تو به یک هفته کشد گو وصالی که چنین است به یک ماه مکش
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید ...
روزه آن نیست که همسایه ی ما می گیردیا که ارباب هوس ران شما می گیردروزه آن است که مسکین سحری ناخوردهبا همان معده ی خالی ز غذا می گیردروزه آن نیست که این ماه به عنوان رژ...
قربان جهانی كه در آن جنگ نباشدمشت و لگد و سيلی و اوردنگ نباشداز وحشت بمب اتم و توپ و مسلسلپيوسته به پا خار و به سر سنگ نباشدباهم نستيزند سپيدان و سياهاندعوا سر نام و نس...
گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشتتردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوستمی شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدمشاید قطا...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده