دیدار رخ یار دل افروز و دگر هیچ [آپدیت شد]
شمعیم و دلی مشعله افروز و دگر هیچشب تا به سحر گریه ی جان سوز و دگر هیچافسانه بود معنی دیدار، که دادنددر پرده یکی وعده ی مرموز و دگر هیچخواهی که شوی باخبر از کشف و ک...
شمعیم و دلی مشعله افروز و دگر هیچشب تا به سحر گریه ی جان سوز و دگر هیچافسانه بود معنی دیدار، که دادنددر پرده یکی وعده ی مرموز و دگر هیچخواهی که شوی باخبر از کشف و ک...
تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سویتا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کویصد نعره همیآیدم از هر بن موییخود در دل سنگین تو نگرفت سر مویبر یاد بناگوش تو بر باد دهم جانتا با...
در كار عشق او كه جهانیش مدعی استاين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیستجانا نصاب حسن تو حد كمال یافتوین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیستهوشنگ ابتهاج
گویند که دوزخی بود عاشق و مستقولی است خلاف دل در آن نتوان بستگر عاشق ومست دوزخی خواهد بودفرداست بهشت همچون کف دستای مفتی شهر از تو بیدار تریمبا این همه مستی ز تو هشیار...
ای خیالی که به دل میگذرینی خیالی نی پری نی بشریاثر پای تو را میجویمنه زمین و نه فلک میسپریحضرت مولانا
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گویدگذر به سوی تو کردن ز کوچه کلماتبه راستی که چه صعب است و مایه آفاتچه دیر و دور و دریغ ...محمد رضا شفیعی کدکنی
به جست و جوی تو، از شب گذشته،آمده امهزار بادیه را ، در نوشته آمده امقدم قدم ، همه نام تو را ، به ناخن و خونبه ساقه های درختان نوشته آمده امبه بویه ی بر و بوم همیشه آبادت...
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیمسخن اهل دل است این و به جان بنیوشیمنیست در کس کرم و وقت طرب میگذردچاره آن است که سجاده به می بفروشیمخوش هواییست فرح بخش خدایا بفرس...
آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتشهر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتشمیوه نمیدهد به کس باغ تفرجست و بسجز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتشکاش که در قیامتش بار دگر بدیدمیک...
اشکیم و حلقه در چشم، کس آشنای ما نیست در این وطن چه مانیم؟ دیگر که جای ما نیست چون کاروان سایه ، رفتیم ازین بیابان زان رو درین گذرگاه نقشی ز پای ما نیست ایینهی شکسته ب...
زاندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب رااول مرا سیراب کن، وآن گه بده اصحاب رامن نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از اینروزِ فراق دوستان، شبخوش بگفتم خواب را...مق...
روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگرهوای یار دگر دارم و دیار دگربه دیگری دهم این دل که خوار کردهٔ تستچرا که عاشق تو دارد اعتبار دگرمیان ما و تو ناز و نیاز بر طرف استبه خود ...
خرمن زلف من کجا؟شاخه یاسمن کجا؟قهر ز من چه می کنی،بهر تو همچو من کجا؟صحبت باغ را مکن پیش بهشت روی منسبزه ی عارضم کجا؟خرّمی چمن کجا؟لاله و من چه نسبتی؟ساغر او ز می تهیس...
صراف سخن باش و سخن بيش مگوچيزي که نپرسند تو از پيش مگوسعدی
دیگر نه جوانم که جوانی کنم، ای دوست،یا قصه از آن « افتد و دانی» کنم، ای دوست.هنگام سبک خیزی یِ آهوی جوان است،پیرانه سر آن به که گرانی کنم، ای دوست.غم بُرد چنان تاب و توا...
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزدکی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد؟سنگ در برکه می اندازم و می پندارمبا همین سنگ زدن، ماه به هم می ریزدعشق بر شانه ی هم چیدن چندین سنگ استگاه...
چون باد میروی و به خاکم فکندهای آری برو که خانه ز بنیاد کندهایحس و هنر به هیچ، ز عشق بهشتیام شرمی نیامدت که ز چشمم فکندها ی؟اشکم دود به دامن و چون شمع صبحدم مرگ...
به چه می اندیشی، نگرانی بیجاست!عشق اینجا...و خدا هم اینجاست...!لحظه ها را دریاب...!زندگی در فردا،نه، همین امروز است...!لحظه ها را دریاب، پای در راه بگذارسهراب سپهری
ای تو دوا و چارهام نور دل صدپارهاماندر دل بیچارهام چون غیر تو شد لا بیانشناختم قدر تو من تا چرخ میگوید ز فندی بر دلش تیری بزن دی بر سرش خارامولانا
بنگرید ای خام جوشان بنگریداین چنین چون خوابگردان مگذریدآه اگر این خواب افسون بگسلداز ندامت خارها در جان خلَدچشمهاتان باز خواهد شد ز خوابسر فرو افکنده از شرم جوابآن ...
وصال آن لب شیرین به خسروان دادندتو را نصیب همین بس که کوهکن باشیز چاه غصه رهایی نباشدت، هر چندبه حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی هوشنگ ابتهاج
بی تو برگی زردمبه هوای تو می گردمکه مگر بیفتم در پایت ای نوای نایمبه هوای تو می آیمکه دمی نفس کنمتازه در هوایت قیصر امین پور
این دود سیه فام که از بام وطن خاستازماست که بر ماست وین شعله سوزان که برآمد ز چپ وراستازماست که بر ماست جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیمبا کس نسگالیم از خویش بن...
جانم برون آمد ز غم، آخر به جانان کی رسم؟عقلم نماند و هوش هم، بر نازنینان کی رسم؟من عاشق و رسوا چنین، خلقی ز هر سو نقش مندشمن هزاران در کمین، بر دوست آسان کی رسم؟از یاد ...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده