اشکیم و حلقه در چشم، کس آشنای ما نیست
در این وطن چه مانیم؟ دیگر که جای ما نیست
چون کاروان سایه ، رفتیم ازین بیابان
زان رو درین گذرگاه نقشی ز پای ما نیست
ایینهی شکسته بی روشنی نماند
گر دل شکست ما را نقص صفای ما نیست
با آن که همچو مجنون گشتیم شهره در شهر
غیر از غمت درین شهر ، کس آشنای ما نیست
عمری خدا تو را خواست ای گل نصیب دشمن
عمری خدای او بود یک شب خدای ما نیست
- محمد رضا شفیعی کدکنی
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده