بندگان را نبود جـز غـم آزادی و مـن
بندگان را نبود جـز غـم آزادی و مـنپادشاهی کنـم ار بنده خویشـم خوانی
تو گویی در همه عُمرم
تو گویی در همه عُمرم میسر گردد این دولت،که کام از عمر برگیرم و گر خود یک زمانستی ..
همه دانند که سودا زده دل شده را
همه دانند که سودا زده دل شده راچاره صبر استولیکن چه کند؟... قادر نیست
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کردگلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
جور کنی وفا بود، درد دهی دوا بود
جور کنی وفا بود، درد دهی دوا بودلایق تو کجا بود، دیده جان و دید من
سعدی چو جورش میبری
سعدی چو جورش میبرینزدیک او دیگر مروای بی بصر من میروم؟؟او میکشد قلاب را....!
مجنون همه فريادِ "كجايی ليلا ؟"
مجنون همه فريادِ "كجايی ليلا ؟"آواره در انديشه كه: ای چرخ ! چرا ؟ ...دلتنگتر از غريب و عاشق كس نيستعاشق كه غريب می شود واويلا
دلم به تق تق نامهربان در خوش نیست
دلم به تق تق نامهربان در خوش نیستکه هر کسی به در خانه کوفت کاری داشت

