الا ساقی به جان تو به اقبال جوان تو
الا ساقی به جان تو به اقبال جوان تو به ما ده از بنان تو شراب ارغوانی رابگردان باده شاهی که همدردی و همراهی نشان درد اگر خواهی بیا بنگر نشانی را
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریاجمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا
خیز صبوحی کن و درده صلا
خیز صبوحی کن و درده صلا خیز که صبح آمد و وقت دعاکوزه پر از می کن و در کاسه ریز خیز مزن خنبک و خم برگشا
این من نه منم آنکه منم گوئی کیست
این من نه منم آنکه منم گوئی کیست گویا نه منم در دهنم گوئی کیست من پیرهنی بیش نیم سر تا پایآن کس که منش پیرهنم گوئی کیست
ماییم که از باده ی بیجام خوشیم
ماییم که از باده ی بیجام خوشیمهر صبح منوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما ماییم که بیهیچ سرانجام خوشیم
عـشـقهـایـی کـز پـی رنـگـی بـود
عـشـقهـایـی کـز پـی رنـگـی بـودعـشـق نـبْـود عـاقـبـت نـنـگـی بـود
من اگر نظر حرامست بسی گناه دارم
من اگر نظر حرامست بسی گناه دارمچه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارم
مباش در پی ِآزار و هرچه خواهی کن
مباش در پی ِآزار و هرچه خواهی کنکه در شریعت ما، غیر از این گناهی نیست
هر یک از دایره جمع به راهی رفتند
هر یک از دایره جمع به راهی رفتندما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم..
دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن
دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن چون خمشان بیگنه روی بر آسمان مکن باده خاص خوردهای نقل خلاص خوردهای بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
ور هـنـری داری و هـفـتـاد عـیـب
ور هـنـری داری و هـفـتـاد عـیـبدوسـت نـبـیـنـد بـه جـز آن یـک هـنـر
ای که هـرگـز فـرامـشـت نـکـنـم
ای که هـرگـز فـرامـشـت نـکـنـمهـیـچـت از بـنـده یـاد مـیآیـد ؟

