ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست
هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب جان و دل و جام و جامه پر درد شراب فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
گرچه غم و رنج من درازی دارد عیش و طرب تو سرفرازی دارد بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک در پرده هزار گونه بازی دارد
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد گر چشمه زمزمی و گر آب حیات آخر به دل خاک فرو خواهی شد
این قافله عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب میگذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب میگذرد
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر نهادم آینهها در مقابل رخ دوست
مرو به خانه ارباب بیمروت دهر که گنج عافیتت در سرای خویشتن است بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است
هی های شمس تبریز، خاموش باش ناطقتا جان خویشتن را، زان شادمان ببینیبگذار این جهان را، تا آن جهان ببینیای دل زجان گذر کن، تا جان جان ببینیتا نگذری ز دنیا، هرگز رسی بع...
ای دل زجان گذر کن، تا جان جان ببینیبگذار این جهان را، تا آن جهان ببینیتا نگذری ز دنیا، هرگز رسی بعقبی؟آزاد شو از اینجا، تا بی گمان ببینیگر تو نشان بجویی، ای یار اندر ا...
مرو به خانه ارباب بیمروت دهر که گنج عافیتت در سرای خویشتن است بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است گو شمع میارید در این جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است در مذهب ما باده حلال است ولیکن ...
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست هــر کــــه آمـــد به ج...
راهیست راه عشـــق کـــه هیچش کـــــناره نیست آن جـــا جــز آن کـــه جـان بسپارند چـاره نیست هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست…
خــــرم آن روز کـــــز ایـــن منـــزل ویــــران بـــــروم راحت جان طلبـــــم و از پــــی جـــانان بــــروم گـــر چــه دانم کــه بــه جایی نبـرد راه غریب مـن به ب...
ای بـــیخبــــر بکــــوش کــــه صاحب خبـــر شوی تــا راهــــرو نباشـــی کـــــی راهـبــــــر شــــوی در مکـــتب حقـــایق پیــــش ادیـــب عشـــق هــان ای پسر...
هـــر آن کــــه جانب اهـــل خدا نگــه دارد خـــداش در همـــه حـــال از بلا نگــــــه دارد حــدیث دوست نگــویم مگر به حضــرت دوست کــــــــه آشنــــا سـخـــــن آ...
عیب رندان مکنای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن دروَد عاقبت کار که کشت
ای پادشه خــــوبان داد از غــم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایـــم گـــل این بستان شـــاداب نمــــیمــاند دریـــــــاب ضعیـفـــان را در وقـــ...
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کج...
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نهای جان من خطا این جاست… در انـــدرون مــــن خستـــه دل نـــدانــــم کــیســت کــــه مـــن خموشـــم و او در فغــا...
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم تا درخت دوستی کی بر دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم شیوه چ...
امروز ندانم زِ چه دست آمدهایکز اولِ صبح، مستِ مست آمدهایگر خونِ دلم خوری زِ دستت ندهمزیرا که به خونِ دل به دست آمدهای
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده