مي بيني ام وقتي به مويم برف غم باشد
مي بيني ام وقتي به مويم برف غم باشد روزي كه پشتم مثل پشت كوه خم باشد با تو شبي از حسرت امروز خواهم گفت وقتي كه حرفم محض پيري محترم باشد مي گويم از روزي كه خوردم حرفهاي...
مي بيني ام وقتي به مويم برف غم باشد روزي كه پشتم مثل پشت كوه خم باشد با تو شبي از حسرت امروز خواهم گفت وقتي كه حرفم محض پيري محترم باشد مي گويم از روزي كه خوردم حرفهاي...
شیطان تو چرا چنین خطایی کردیهرگز نکنم به چون تویی همدردیدانم که تو شیطنت نمایی گاهیلیکن بدهم تو را چنین اگاهیشیطان به زبان مردمان چون باشینزد دگران چو طفل هستی ناشیص...
هر کس جهانش مملو از آشوب باشد باید که حالش با کسی هم خوب باشد با یک نفر باشد که حالش را بفهمد پر طاقت و پر صبر چون ایوب باشد پیش نگاهش آدمی بسیار خوب و ... و...
همه ی دلخوشی ام بود کنارت باشم توی تقویم خودم فصل بهارت باشم تو که دریایی و من ماهی تنگی کوچکاین چنین بود که یک عمر دچارت باشمماه بودی که شبی عکس تو در آب افتادو خدا خ...
چرا زهم بگریزیم،راهمان که یکی است سکوتمان،غممان،اشک وآهمان که یکی است چرا زهم بگریزیم؟دست کم یک عمر مسیر میکده وخانقاهمان که یکی است تو گر سپیدی روزی ومن سیاهی شب ه...
خشت با تزویر بر مسند نشستتیغ برانش دل بی بی شکستدولوی بی ارزشش با حکم خشتیافت قدرت تا کند هر کار زشتاس ها را چون که ببریدند سردر عزایش پیک شد مشکی به برهرچه را سر بود ...
وسط مهلکه و دود فراموشم کردآنکه معشوقه ی من بود فراموشم کردآنکه از شعر فقط قافیه را می فهمیددرد هایی به من افزود فراموشم کردشرط کردیم که یکباره به دریا بزنیمته این مع...
يک نگاه ساده، بيش از اين هوايى نيستمدر خودم غرقم، به فکر آشنایی نیستمبا توأم تا با منی پس با منی تا با توأممثل تو در قید و بندِ باوفایی نیستمدوستت دارم... ولی بسیار ا...
شب شد و هنگام خلوتگاه شدقبله عشاق روی ماه شد خواب آمد ما و منها لا شدندوقت آن بیخواب الاالله شد
مهر بگشای لعل میگون رامست کن عاشقان محزون رارخ نمودی و جان من بر دیاثر این بود فال میمون رادل من کشته شد بقای تو بادچه توان کرد حکم بیچون رااز درونم نمیروی بیرو...
تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفتعاشقی ها از دلمدیوانگی ها از سرم... رهی معیری
مژده دادندکه بر ما گذری خواهی کردنیت خیر مگردان که مبارک فالیستحافظ
هلا! من با شمایم، های ! می پرسم كسی اینجاست؟ کسی اینجا پیام آورد؟ نگاهی، یا كه لبخندی؟ فشار گرم دست دوست مانندی؟ مهدی اخوان ثالث
ملامتگوی عاشق را چه گوید مردم دانا؟ که حال غَرقه در دریا نداند خُفته بر ساحل..! سعدی
سفر به کربلا، سرزمین آرزوهای شیعیان هر امامى با دوستداران و پيروان خود عهد و پيمانى دارد و وفاى به اين عهد با زيارت مرقد مطهر آنان میسر می گردد و كسى كه به شوق زيارت و ...
آشنا با روزهایِ سختِ در پیشیم مافارغ از اندوه فرداییم، درویشیم ما.هستیِ ما چون سرابی، جلوه ای از نیستی ستکمتر از هیچیم، اما از عدم بیشیم ما.در سر ما بی گمان جز فکر اب...
دیده را فایده آن است که دلبر بیندور نبیند چه بود فایده بینایی را؟عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوستیا غم دوست خورد یا غم رسوایی را...
تلــخ بـود غــم بشـــر وین غم عشق چون شکر این غم عشـــق را دگر بیش به چشم غم مبین
عذابست این جهان بیتو مبادا یک زمان بیتو به جان تو که جان بیتو شکنجهست و بلا بر ما
تویی دریا منم ماهِی چنان دارم که میخواهیبکن رحمت بکن شاهی که از تو ماندهام تنها
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده