تو مرا آزردی
تو مرا آزردی ... که خودم کوچ کنم از شهرت ، تو خیالت راحت !میروم از قلبت ،میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی !و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی...
تو مرا آزردی ... که خودم کوچ کنم از شهرت ، تو خیالت راحت !میروم از قلبت ،میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی !و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی...
زندگـی ، فهم نفهمیدنهاستآسمان،نور،خدا،عشق،سعادت، با ماست در نبندیم به نور!در نبندیم به آرامش پرمهر نسیمزندگی رسم پذیرایی از تقدیر استوزن خوشبختی من،وزن رضای...
نه تو می مانی و نه اندوه ،و نه هیچ یک از مردم این آبادی!به حبابِ نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،غصه هم می گذرد،!آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد مان...
خورشید جاودانه می درخشد بر مدار خویش ماییم که پا جای پای خود مینهیم و غروب میکنیم هر پسین
ميزي براي كار كاري براي تخت تختي براي خواب خوابي براي جان جاني براي مرگ مرگي براي ياد يادي براي سنگ اين بود زندگي!؟
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرك می كنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندكی سكوت
شب در چشمان من است، به سیاهی چشمهایم نگاه کن! روز در چشمان من است، به سفیدی چشمهایم نگاه کن! شب و روز در چشمان من است، به چشمهایم نگاه کن! پلک اگر فرو بندم ...
شرم میکنم با ترازوی کودک گرسنه کنار خیابان سیری ام را وزن کنم! ای کاش یک ماه نیز موظف بودیم از اذان صبح تا غروب آفتاب فقرا را سیر کنیم نه اینکه گرسنگی و تشنگی کشیده تا...
ما نظر از خرقه پوشان بسته ایم دل به مهر باده نوشان بسته ایم جان بکوی می فروشان داده ایم در به روی خود فروشان بسته ایم بحر طوفان زا دل پر جوش ماست دیده از...
هر که پرسید ترقی چه اساسی داردگفتم این راه نه درسی نه کلاسی د اردکرسی عزت و اجلال کسی خواهد یافتکه نه علمی ،نه کمالی، نه حواسی داردیار گلچهره در آغوش کسی می افتدکه قد...
سنین عمر به هفتاد میرسد ما را خدای من که به فریاد میرسد ما را گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند دگر چه فایده از یاد میرسد ما را حدیث قصه سهراب و نوشدارو...
شب وصل است و طي شد نامه هجرسلام فيه حتي مطلع الفجر دلا در عاشقي ثابت قدم باشكه در اين ره نباشد كار بي اجر من از رندي نخواهم كرد توبهولو آذينتي بالهجر و الحجر برآي اي ...
بشکن سبو و کوزه ای میرآب جانها تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهانها بر گیجگاه ما زن ای گیجی خردها تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحانها ناقوس تن شکست...
ای در دل من میل و تمنا همه تووندر سـر من مایه سودا همه تو هرچنـــــد به روزگار در مینگرمامروز هـمه تویی و فردا همه تو
گفتی که مستت میکنمپر زانچه هــستت میکنم گـــفتم چـــگونه از کجا؟ گفتی که تا گـفتی خودآ گفتی که درمــانت دهمبر هـــــجر پـایـانت دهم گفتم کجا،کی خواهد این؟گفتی صــ...
ای یار ناسامان من ، از من چرا رنجیده ای؟ و ای درد و ای درمان من ، از من چرا رنجیده ای؟ ای سرو خوش بالای من ،از من چرا رنجیده ای؟ لعل لبت حلوای من ، از من چرا رنجیده ای؟ ب...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده