امروز ترا دسترس فردا نیست
امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست برخیز و به جام باده کن عزم درست کاین سبزه که امروز تماشاگه توست فردا همه از خاک تو برخواهد رست
در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوش دیـدم دو هزار کـوزه گـويا و خـموش هــر يک به زبان حــال با مـن گفتند کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم زان پیش که از زمانه تابی بخوریم کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی چندان ندهد زمان که آبی بخوریم
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت نیکی و بدی که در نهاد بشر اس...
خیام اگر ز باده مستی خوش باش با لاله رخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی، چو هستی خوش باش
با تو امای لنگر تسکین!ای تکان های دل!ای آرامش ساحل!با تو امای نور!ای منشور!ای تمام طیف های آفتابی!ای کبودِ ارغوانی!ای بنفشابی!با تو ام ای شور ای دل شوره شیرین!با تو اما...
بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کردتیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد چشم تو به زیبایی خود شیفتهتر شدهمچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد با عشق بگو سر به سر دل نگذاردطفلی...
حرفهای ما هنوز ناتمام ....تا نگاه میکنی :وقت رفتن استباز هم همان حکایت همیشگی!پیش از آنکه با خبر شویلحظهی عزیمت تو ناگزیر می شودآی .....ای دریغ و حسرت هم...
من سالهای سال مردم تا اینکه یک دم زندگی کردم تو می توانی یک ذره یک مثقال مثل من بمیری؟
من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی ! من...
من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت ...
شاید این را شنیده ای که زناندر دل « آری » و « نه » به لب دارندضعف خود را عیان نمی سازندرازدار و خموش و مکارندآه ، من هم زنم ، زنی که دلشدر هوای تو می زند پر و ...
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزدمرواریدی صید نخواهد كرد
هر چه دادم به او حلالش بادغير از آن دل كه مفت بخشيدمدل من كودكي سبكسر بودخود ندانم چگونه رامش كرداو كه ميگفت دوستت دارمپس چرا زهر غم به جامش كرد
همه هستی من آیه تاریكیستكه ترا در خود تكرار كنانبه سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
کسي مرا به آفتابمعرفي نخواهد کردکسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد بردپرواز را بخاطر بسپارپرنده مردني ست
اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغبياورو يك دريچه كه از آنبه ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم
ز یاقوت سرخست چرخ کبود نه از آب و گرد و نه از باد و دود به چندین فروغ و به چندین چراغ بیاراسته چون به نوروز باغ روان اندرو گوهر دلفروز کزو روشنایی گرفت...
ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش ترساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تربی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانیای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش ترجز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی ...
برای خاطرم غم آفریدندطفیل چشم من نم آفریدند چو صبح آنجا که من پرواز دارمقفس با بال، توام آفریدند گهر موج آورد، آیینه جوهر دل بی آرزو کم آفریدند وداع غنچه را گل، نا...
من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید واژه...
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت ؟
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده