گلچین اشعار عاشقانه مولانا
بی عشق نشاط و طرب افزون نشود بی عشق وجود خوب و موزون نشود صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد بی جنبش عشق در مکنون نشود-----------خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت یــا بـــرايِ ...
بی عشق نشاط و طرب افزون نشود بی عشق وجود خوب و موزون نشود صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد بی جنبش عشق در مکنون نشود-----------خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت یــا بـــرايِ ...
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخرهتا چه زند زهره از آینه و جندرهپیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشقریخته گلگونهاش یاوه شده قنجرهپنجره ای شد سماع سوی گلستان توگوش و دل عاش...
گر تو خواهی وطن پر از دلدارخانه را رو تهی کن از اغیارور تو خواهی سماع را گیرادور دارش ز دیده انکارهر که او را سماع مست نکردمنکرش دان اگر چه کرد اقرارهر که اقرار کرد و ب...
چه نزدیک است جان تو به جانمکه هر چیزی که اندیشی بدانماز این نزدیکتر دارم نشانیبیا نزدیک و بنگر در نشانممولانا
ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختیمانند شیر و انگبین با بندگان آمیختییا چون شراب جان فزا هر جزو را دادی طربیا همچو یاران کرم با خاکدان آمیختییا همچو عشق جان فدا در لااب...
ماییم که بیقماش و بی سیم خوشیمدر رنج مرفهیم و در بیم خوشیمتا دورِ ابد از می تسلیم خوشیمتا ظن نبری که ما چو تو نیم خوشیممولانا
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخرهتا چه زند زهره از آینه و جندرهپیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشقریخته گلگونهاش یاوه شده قنجرهپنجرهای شد سماع سوی گلستان توگوش و دل عاش...
از آن باده ندانم چون فنایماز آن بی جا نمیدانم کجایمزمانی قعر دریایی درافتمدمی دیگر چو خورشیدی برآیمزمانی از من آبستن جهانیزمانی چون جهان خلقی بزایمچو طوطی جان شک...
گویند که دوزخی بود عاشق و مستقولی است خلاف دل در آن نتوان بستگر عاشق ومست دوزخی خواهد بودفرداست بهشت همچون کف دستای مفتی شهر از تو بیدار تریمبا این همه مستی ز تو هشیار...
ای خیالی که به دل میگذرینی خیالی نی پری نی بشریاثر پای تو را میجویمنه زمین و نه فلک میسپریحضرت مولانا
ای تو دوا و چارهام نور دل صدپارهاماندر دل بیچارهام چون غیر تو شد لا بیانشناختم قدر تو من تا چرخ میگوید ز فندی بر دلش تیری بزن دی بر سرش خارامولانا
زندگی زیباست چشمی بازکنگردشی درکوچه باغ راز کنهرکه عشقش درتماشانقش بستعینک بدبینی خود راشکستعلت عاشق زعلت ها جداستعشق اسطرلاب اسرارخداستمن میان جسمها جان دیده امد...
دلا مشتاق دیدارم، غریب و عاشق و مستمکنون عزم لقا دارم، من اینک رخت بر بستمتویی قبله همه عالم، ز قبله رو نگردانمبدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستممرا جانی در این...
خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم وز بهر تو از هر دو جهان برخیزمخورشید تو خواهم که بیاران برسد چون ابر ز پیش تو از آن برخیزم مولانا
اگر بی من خوشی یارا بصد دامم چه میبندی وگر مارا همی خواهی چرا تندی نمیخندی بخند ایدوست چون گلشن مبادا خاطر دشمن کند شادی وپندارد که دل زین بنده برکندی چو رشک ماه وگل گ...
گفتی مرا که چونی؟ در روی ما نظر کن گفتی خوشی تو بی ما، زین طعنهها گذر کن گفتی مرا به خنده، خوش باد روزگارت کس بی تو خوش نباشد، رو قصه ی دگر کن مولانا
بشکن سبو و کوزه ای میرآب جانها تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهانها بر گیجگاه ما زن ای گیجی خردها تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحانها ناقوس تن شکست...
ای در دل من میل و تمنا همه تووندر سـر من مایه سودا همه تو هرچنـــــد به روزگار در مینگرمامروز هـمه تویی و فردا همه تو
گفتی که مستت میکنمپر زانچه هــستت میکنم گـــفتم چـــگونه از کجا؟ گفتی که تا گـفتی خودآ گفتی که درمــانت دهمبر هـــــجر پـایـانت دهم گفتم کجا،کی خواهد این؟گفتی صــ...
هی های شمس تبریز، خاموش باش ناطقتا جان خویشتن را، زان شادمان ببینیبگذار این جهان را، تا آن جهان ببینیای دل زجان گذر کن، تا جان جان ببینیتا نگذری ز دنیا، هرگز رسی بع...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده