شب در چشمان من است
شب در چشمان من است، به سیاهی چشمهایم نگاه کن! روز در چشمان من است، به سفیدی چشمهایم نگاه کن! شب و روز در چشمان من است، به چشمهایم نگاه کن! پلک اگر فرو بندم ...
شب در چشمان من است، به سیاهی چشمهایم نگاه کن! روز در چشمان من است، به سفیدی چشمهایم نگاه کن! شب و روز در چشمان من است، به چشمهایم نگاه کن! پلک اگر فرو بندم ...
شرم میکنم با ترازوی کودک گرسنه کنار خیابان سیری ام را وزن کنم! ای کاش یک ماه نیز موظف بودیم از اذان صبح تا غروب آفتاب فقرا را سیر کنیم نه اینکه گرسنگی و تشنگی کشیده تا...
این گونه که صدا می زنی مرا درخت پیر حیاط را هم صدا کن شکوفه می دهد می دانم اگرچه در پاییز
دوستت دارم مثل گرفتن ستاره با مشت مثل کودکی ... مثل احتمال دیدن ستارۀ دنباله دار مثل میانسالی ... مثل امکان وقوعت مثل مرگ
پنج وارونه چه معنا دارد ؟ خواهر کوچـکم ایـن را پرسـید! مـــن بــــــــــــــه او خــــنــدیـــــدم . کــمـی آزرده و حــیــرت زده گــفــت : روی دیــــــوار و درخـ...
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر نهادم آینهها در مقابل رخ دوست
مرو به خانه ارباب بیمروت دهر که گنج عافیتت در سرای خویشتن است بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است
مرو به خانه ارباب بیمروت دهر که گنج عافیتت در سرای خویشتن است بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است گو شمع میارید در این جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است در مذهب ما باده حلال است ولیکن ...
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست هــر کــــه آمـــد به ج...
راهیست راه عشـــق کـــه هیچش کـــــناره نیست آن جـــا جــز آن کـــه جـان بسپارند چـاره نیست هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست…
خــــرم آن روز کـــــز ایـــن منـــزل ویــــران بـــــروم راحت جان طلبـــــم و از پــــی جـــانان بــــروم گـــر چــه دانم کــه بــه جایی نبـرد راه غریب مـن به ب...
ای بـــیخبــــر بکــــوش کــــه صاحب خبـــر شوی تــا راهــــرو نباشـــی کـــــی راهـبــــــر شــــوی در مکـــتب حقـــایق پیــــش ادیـــب عشـــق هــان ای پسر...
هـــر آن کــــه جانب اهـــل خدا نگــه دارد خـــداش در همـــه حـــال از بلا نگــــــه دارد حــدیث دوست نگــویم مگر به حضــرت دوست کــــــــه آشنــــا سـخـــــن آ...
عیب رندان مکنای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن دروَد عاقبت کار که کشت
ای پادشه خــــوبان داد از غــم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایـــم گـــل این بستان شـــاداب نمــــیمــاند دریـــــــاب ضعیـفـــان را در وقـــ...
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کج...
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نهای جان من خطا این جاست… در انـــدرون مــــن خستـــه دل نـــدانــــم کــیســت کــــه مـــن خموشـــم و او در فغــا...
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم تا درخت دوستی کی بر دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم شیوه چ...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده