به روستا فکر می کنند
به روستا فکر می کنند دختران روستا در آرزوی شهر می میرند مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند کدام پل در ک...
به روستا فکر می کنند دختران روستا در آرزوی شهر می میرند مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند کدام پل در ک...
موسیقی عجیبی ست مرگ بلند می شوی و چنان آرام و نرم می رقصی که دیگر هیچکس تو را نمی بیند
پرندگان پشت بام را دوست دارم دانههایی را که هر روز برایشان میریزم در میان آنها یک پرندهی بیمعرفت هست که میدانم روزی به آسمان خواهد رفت و برنمی گ...
می خواستم بمانم رفتم می خواستم بروم ماندم نه رفتن مهم بود و نه ماندن مهم من بودم که نبودم !
چه فرقی می کندمن عاشق تو باشمیا تو عاشق من؟!چه فرقی می کندرنگین کمان ...از کدام سمت آسمان آغاز می شود؟!
اصلاًمهم نيستتو چند ساله باشیمن همسن و سال تو هستممهم نيستخانهات کجا باشدبرای يافتنت کافی استچشمهايم را ببندمخلاصه بگويمحالاهر قفلی که میخواهدبه درگاه ...
بده بـــه دست من این بار بیستونها را که این چنین به تو ثابت کنم جنونها را بگـــو بـــه دفتـــر تاریــــخ تا سیاه کند به نام ما همه ی سطرها، ستونها را عبور کم کن از ا...
تا میکشم خطوطِ تو را پاک میشوی داری کمی فراتر از ادراک میشوی هرلحظه از نگاهِ دلم میچکی ولی با دستمالِ کاغذیام پاک میشوی این عابران که میگذرن...
فضای خانه که از خندههای ما گرم استچه عاشقانه نفس میکشم!، هوا گرم است دوباره «دیدهامت»، زُل بزن به چشمانیکه از حرارتِ «من دیدهام ترا» گرم است ...
خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ي جهان برسد نخواست او به منِ خسته بــی گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد چه می ...
بیتو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزها میشوم بـیاعتنا دیگر به خیلی چیزها تا چـه پیش آید برای من! نمیدانم هنوز... دوری از تو میشود منجر به خیلی چیزها ...
به یک پلک تـــو مـیبخشم تمـــام روز و شبها را که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یک نفس پُر کن ب...
نروید آی ! به چشمان شما محتاجمتک و تنها نگذارید مرا محتاجماگر از چشم شما دور شوم میمیرممثل هر آدم خاکی، به هوا محتاجمدل به دریا نزنید این همه، یادم بدهیدبه فراگیری...
خود را اگرچــــــه سخت نگه داري از گناه گاهی شرایطی است که ناچاري از گناه هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه بر دوش تــــــــو نهـــاده شود باري از گناه گفتم: گنـــ...
دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفت آتشــی یک لحــظه آمد در دلـــم دامن گرفت آنقدر بی اختیـــار این اتفــاق افتاد کـــه این گناه تازه ی من را خدا گردن گرفت در دلم چیز...
عمر بگذشت و نماندست جزايامي چند به كه باياد كسي صبح شود شامي چند به حقيقت نبود در همه عالم جز عشق زهد و رندي و غم و ...
در پیله تا به کی بر خویشتن تنی پرسید کرم را مرغ از فروتنیتا چند منزوی در کنج خلوتیدربسته تا به کی در محبس تنی در فکر رستنم ـپاسخ بداد کرم ـ خلوت نشسنه ام زیر روی منحنی...
خانهام ابري است يکسره روي زمين ابري ست با آن. از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد ميپيچد. يکسره دنيا خراب از اوست و حواس من! آي نيزن که ترا آواي ني برده&
ترا من چشم در راهم شباهنگامکه می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهیوزان دلخستگانت راست اندوهی فراهمترا من چشم در راهم، شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده م...
شب نیست که از دیده نرانی خونمدیریست که من با تو ز خود بیرونم گفتی به فراق نازنینان چونی ؟وقت است که آیی و ببینی چونم
يك شهر دعا کرد و بلا كم نشد امسال خون شد جگر خلق و محرم نشد امسال اي ماه چه دير آمدي از راه و عجیب است دل واپس تو عالم و آدم نشد امسال پيش از تو محرم شد و پيش از تو عزا ...
بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده د...
باز مي رسم به شهر در جهنمي ز دود با مسافرانِ خواب با قطار صبح زود خواب هاي نا تمام ، حرف هاي بين راه بي تبسم و نگاه ، بي ترانه و سرود پشت صندلي پر از نام هاي ناشناس خاط...
من تشنه ام ولی ، در کوزه آب نیستحال خراب هست، جان خراب نیستچون سایه روز و شب ، در آب و آتشمآرامش جهان ، بی اضطراب نیستجا ماندهی شما، واماندهی دل استپاداش زن...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده