مشت میکوبم بر در...
مشت میکوبم بر درپنجه میسایم بر پنجرههامن دچار خفقانم، خفقانمن به تنگ آمدهام از همه چیزبگذارید هواری بزنمآی!با شما هستماین درها را باز کنیدمن به دنبال ف...
مشت میکوبم بر درپنجه میسایم بر پنجرههامن دچار خفقانم، خفقانمن به تنگ آمدهام از همه چیزبگذارید هواری بزنمآی!با شما هستماین درها را باز کنیدمن به دنبال ف...
امروز، این اسیر، انسان رنج دیده و محکوم قرن ها، از ژرف این غبار، تا اوج آسمان خدا پر گشوده است! انگشت بر دریچه خورشید سوده است! تاج از سر فضا و زمان درربوده است! تا و...
من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ، سیب دندان زده از دست تو افتاد زمینباغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ، چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست...
سیه چشمی، به کار عشق استاد،به من درس محبت یاد می داد!مرا از یاد برد آخر، ولی منبجز او، عالمی را بردم از یاد!
خوش به حال روزگارخوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز
هوا هوای بهار است وباده باده ی ناب به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست که خوش به جان هم افتاده اند آتش وآب فرشته ی روی من ای آفتاب ...
سیه چشمی، به کار عشق استاد،به من درس محبت یاد می داد!مرا از یاد برد آخر، ولی منبجز او، عالمی را بردم از یاد!
گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح گفتم که چهره ی تو از آن دلگشاتر است گفتی که با صفاتر از این نوبهار چیست؟ گفتم جمال دوست، بسی با صفاتر است
راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به همه چیز این دنیا دیر رسیدمزمانی که از دست می رفتو پاهای خسته ام توان دویدن نداشتچشم می گشودم همه رفته بود...
درد بی درمان شنیدی؟حال من یعنی همین!بی تو بودن،درد دارد!می زند من را زمین می زند بی تو مرااین خاطراتت روز و شبدرد پیگیر من است،صعب العلاج یعنی همین!
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم تو را من دوستت دارم ولي افسوس و صد افسوس زابر تيره برقي جست که قاصد را ميان ره بسوزانيد کنون وامانده از هر ج...
من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ، سیب دندان زده از دست تو افتاد زمینباغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ، چال اگر در دل آن صورت کنعانی هس...
شنیدم مصرعی شیوا , که شیرین بود مضمونش!منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش! غم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکند؛ که غم های دگر را کرد از این خانه بیرونش،
گاهی میانِ خلوتِ جمع ،یا در انزوای خویش ،موسیقیِ نگاهِ تو را گوش میکنم!وز شوقِ این محال ،که دستم به دستِ توست،من جای راه رفتنپرواز میکنم ...!
ای عشق شکسته ایم، مشکن ما را! اینگونه به خاک ره میفکن ما را ما در تو به چشم دوستی می نگریم ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
سیه چشمی به کار عشق استاد به من درس محبت یاد می داد مرا از یاد برد آخر ولی من به جز او عالمی را بردم از یاد
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده