همه دانند که سودا زده دل شده را
همه دانند که سودا زده دل شده راچاره صبر استولیکن چه کند؟... قادر نیست
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کردگلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
جور کنی وفا بود، درد دهی دوا بود
جور کنی وفا بود، درد دهی دوا بودلایق تو کجا بود، دیده جان و دید من
سعدی چو جورش میبری
سعدی چو جورش میبرینزدیک او دیگر مروای بی بصر من میروم؟؟او میکشد قلاب را....!
مجنون همه فريادِ "كجايی ليلا ؟"
مجنون همه فريادِ "كجايی ليلا ؟"آواره در انديشه كه: ای چرخ ! چرا ؟ ...دلتنگتر از غريب و عاشق كس نيستعاشق كه غريب می شود واويلا
دلم به تق تق نامهربان در خوش نیست
دلم به تق تق نامهربان در خوش نیستکه هر کسی به در خانه کوفت کاری داشت
برخیز و می بریز که پاییز میرسد
برخیز و می بریز که پاییز میرسدبشتاب ای نگار، که غم نیز میرسدیک روز در بهار وطن سرخوش و کنوندور از دیار و یارم وپاییز میرسد...
همه خفتند و منِ دِلشُده را خواب نبرد
همه خفتند و منِ دِلشُده را خواب نبردهمه شب دیده ی من بر فَلک اِستاره شِمُردگَر شُدم خاک رَه عشق مرا خُرد مَببینآنکه کو به در وصل تو کجا باشد خُرد
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعیدهیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
عالم بیتـو غبار و گَــرد است بیا
عالم بیتـو غبار و گَــرد است بیااین مجلس عیش بیتـو سرد است بیا

