صدا بزن تا هستی بپا خیزد گل رنگ بازد! [آپدیت شد]
صدا بزن تا هستی بپا خیزد گل رنگ بازد !پرنده هوای فراموشی کندترا دیدم از تنگنای زمان جستم ترا دیدم شور عدم در من گرفتو بیندیش که سوداییمرگم کنار تو زنبق سیرابم دوست من ...
صدا بزن تا هستی بپا خیزد گل رنگ بازد !پرنده هوای فراموشی کندترا دیدم از تنگنای زمان جستم ترا دیدم شور عدم در من گرفتو بیندیش که سوداییمرگم کنار تو زنبق سیرابم دوست من ...
به چه می اندیشی، نگرانی بیجاست!عشق اینجا...و خدا هم اینجاست...!لحظه ها را دریاب...!زندگی در فردا،نه، همین امروز است...!لحظه ها را دریاب، پای در راه بگذارسهراب سپهری
کوهساران مرا پر کن، ای طنین فراموشی! نفرین به زیبایی _آب تاریک خروشان_ که هست مرا فرو پیچید و برد! تو ناگهان زیبا هستی، اندامت گردابی است موج تو اقلیم مرا گرفت تو را ی...
نه تو می مانی و نه اندوه ،و نه هیچ یک از مردم این آبادی!به حبابِ نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،غصه هم می گذرد،!آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد مان...
شب بود و چراغک بود. شیطان ، تنها، تک بود. باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر. بویی نه براه. ناگاه آیینه رود، نقش غمی بنمود: شیطان لب آب. خاک سایه در خواب. ...
آب را گل نکنیم در فرودست انگار کفتری می خورد آب یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید یا در آبادی کوزه ای پر می گردد آب را گل نکنیم شاید این آب روان می رود پای سپیداری...
چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست زیر ...
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت ؟
شاخه ها پژمرده است. سنگ ها افسرده است. رود مینالد. جغد میخواند. غم بیاویخته با رنگ غروب. میتراود ز لبم قصه سرد: دلم افسرده در این تنگ غروب.
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر ، سحر نزدیک است: هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است! خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره...
زندگی رسم خوشایندی است زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده