صدا بزن
تا هستی بپا خیزد گل رنگ بازد !
پرنده هوای فراموشی کند
ترا دیدم از تنگنای زمان
جستم ترا
دیدم شور عدم در من گرفت
و بیندیش که سودایی
مرگم کنار تو زنبق سیرابم
دوست من هستی ترس انگیز است
به صخره من ریز مرا در خود بسای
که پوشیده از خزه نامم
بروی که تری تو چهره خواب اندود
مرا خوش است
غوغای چشم و ستاره فرو نشست
بمان تا شنوده آسمان ها شویم
بدرآ
بی خدایی مرا بیا
گن محراب بی آغازم شو
نزدیک آی تا من سراسر من شوم
سهراب سپهری
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده