خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید [آپدیت شد]
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گویدگذر به سوی تو کردن ز کوچه کلماتبه راستی که چه صعب است و مایه آفاتچه دیر و دور و دریغ ...محمد رضا شفیعی کدکنی
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گویدگذر به سوی تو کردن ز کوچه کلماتبه راستی که چه صعب است و مایه آفاتچه دیر و دور و دریغ ...محمد رضا شفیعی کدکنی
اشکیم و حلقه در چشم، کس آشنای ما نیست در این وطن چه مانیم؟ دیگر که جای ما نیست چون کاروان سایه ، رفتیم ازین بیابان زان رو درین گذرگاه نقشی ز پای ما نیست ایینهی شکسته ب...
گل آفتابگردان و نماز آفتابش نشود دمی بر او گم دل اوست قبله یابش دکتر شفیعی کدکنی
گر درختی از خزان بی برگ شدیا کرخت از سورت سرمای سختهست امیدی که ابر فرودینبرگها رویاندش از فر بختبر درخت زنده بی برگی چه غموای بر احوال برگ بی درخت
هیچ میدانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟ زان که بر این پرده ی تاریک این خاموشی نزدیک آنچه میخواهم نمی بینم وآنچه می بینم نمی خواهم
گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان ؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سر...
ای نگاهت خنده مهتاب ها بر پرند ِ رنگ رنگ ِ خواب ها ای صفای جاودان ِهرچه هست: باغ ها ، گل ها ، سحر ها ، آب ها ای نگاهت جاودان افروخته شمع ها ، خورشیدها ، مهتاب ها ای طل...
در کوی محبت به وفایی نرسیدیمرفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیمهر چند که در اوج طلب هستی ما سوختچون شعله به معراج فنایی نرسیدیم با آن همهآشفتگی و حسرت پروازچون گرد پری...
بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا ای بهار ژرف به دیگر روز و دیگر سال تو میآیی و باران در رکابت مژدهی دیدار و بیداریتو میآیی و همراهت شمیم و شرم شبگیران و لب...
بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی شادی خاطر اندوه گزارم نشدیتا ز دامان شبم صبح قیامت ندمید با که گویم که چراغ شب تارم نشدی صدف خالی افتاده به ساحل بودم چون گهر زینت آغو...
پرسوختۀ شرار پرهیز توام دیوانۀ چشم فتنه انگیز توام گنجایش دیگری ندارد دل من همچون قدح شراب لبریز توام
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده