ای غره ماه از اثر صنع تو غرا
ای غره ماه از اثر صنع تو غراوی طره شب از دم لطف تو مطرانوک قلم صنع تودر مبدا فطرتانگیخته برصفحهٔ کن صورت اشیاسجاده نشینان نه ایوان فلک راحکم تو فروزنده قنادیل زوایاهم...
ای غره ماه از اثر صنع تو غراوی طره شب از دم لطف تو مطرانوک قلم صنع تودر مبدا فطرتانگیخته برصفحهٔ کن صورت اشیاسجاده نشینان نه ایوان فلک راحکم تو فروزنده قنادیل زوایاهم...
بی عشق نشاط و طرب افزون نشود بی عشق وجود خوب و موزون نشود صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد بی جنبش عشق در مکنون نشود-----------خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت یــا بـــرايِ ...
شاهد گمراهراه گم کرده و با رویی چو ماه آمدهای مگر ای شاهد گمراه به راه آمدهایباری این موی سپیدم نگرای چشم سیاه گر بپرسیدن این بخت سیاه آمدهایکشته چاه غمت را ن...
خون سیاوشهر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیمروز خود با شب غم دست در آغوش کنیمدوش، شب در خم گیسوش به پایان آمدامشب از زلف سخن تا به سر دوش کنیمبلبلانیم که گر لب بگشائیم ا...
آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکشباغ بی برگی،روز و شب تنهاست،با سکوت پاکِ غمناکشسازِ او باران، سرودش بادجامه اش شولای عریانیستورجز،اینش جا...
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآاشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآشده نزدیک که هجران تو، مارا بکشدگرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآکردهای عهد که بازآیی و ما را بکشیوقت آن...
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتندل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتننزد شاهین محبت بی پر و بال آمدنپیش باز عشق آئین کبوتر داشتنسوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختنتن ب...
ای نفس خرم باد صبااز بر یار آمدهای مرحباقافله شب چه شنیدی ز صبحمرغ سلیمان چه خبر از سبابر سر خشمست هنوز آن حریفیا سخنی میرود اندر رضااز در صلح آمدهای یا خلافبا قد...
چه خوش نازی است ناز خوبرویانز دیده رانده را در دیده جویانصحبت گیتی که تمنا کند؟با که وفا کرد که با ما کند؟یک نفس ای خواجه ی دامن کشانآستنی بر همه عالم فشانرنج مشو راحت...
ای آتش سودای تو خون کرده جگرهابر باد شده در سر سودای تو سرهادر گلشن امید به شاخ شجر منگلها نشکفند و برآمد نه ثمرهاای در سر عشاق ز شور تو شغبهاوی در دل زهاد ز سوز تو اث...
طرفِ ما شب نیستچخماقها کنارِ فتیله بیطاقتندخشمِ کوچه در مُشتِ توستدر لبانِ تو، شعرِ روشن صیقل میخوردمن تو را دوست میدارم، و شب از ظلمتِ خود وحشت میکنداندیشی...
نیست رنگی که بگوید با مناندکی صبر، سحر نزدیک استهر دم این بانگ برآرم از دل:وای، این شب چقدر تاریک است!خنده ای کو که به دل انگیزم؟قطره ای کو که به دریا ریزم؟صخره ای...
غزل خواندن مجنون نزد لیلیآیا تو کجا و ما کجائیمتو زان کهای و ما ترائیممائیم و نوای بینوائیبسمالله اگر حریف مائیافلاس خران جان فروشیمخز پاره کن و پلاس پوشیماز بن...
عشق مجنونلیلی چو ستاره در عماریمجنون چو فلک به پردهداریلیلی کله بند باز کردهمجنون گلهها دراز کردهلیلی ز خروش چنگ در برمجنون چو رباب دست بر سرلیلی نه که صبح گیتی ا...
از هر چه میرود سخن دوست خوشترست پیغام آشنا نفس روح پرورست هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای من در میان جمع و دلم جای دیگرست شبهای بی توام شب گورست در خیال ور بی ...
زیر باران بیا قدم بزنیم عمر شب را شبی رقم بزنیم خستهایم از سکوت حنجرهها زیر باران بیا که دم بزنیم . . .
تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود
نه به چاهی ، نه به دام هوسی افتاده دلم انگار فقط یاد کسی افتاده …
نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان
تو اگر میدانستی تو اگر می فهمیدی که چه دردی دارد که چه زجری دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من آهسته نمی پرسیدی : آه ای مرد چرا تنهایی….
چمدان دستِ تو و ترس به چشمان من است این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است
سهمم از وصل تو کم نیست ، همین دیشب بود روی یک کاغذِ تر ، بوسه زدم نامت را
آبان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشتِ خود دارد فهمیده خیلی دوستت دارم هِی پشت هم با عشق میبارد
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده