چرا شبگیر می گرید؟ [آپدیت شد]
چرا شبگیر می گرید؟من این را پرسیده اممن این را می پرسمعفونت ات از صبری استکه پیشه کردیبه هاویه ی وهنتو ایوبی، که از این پیش اگربه پای برخاسته بودیخضر وارت به هر قدمسب...
چرا شبگیر می گرید؟من این را پرسیده اممن این را می پرسمعفونت ات از صبری استکه پیشه کردیبه هاویه ی وهنتو ایوبی، که از این پیش اگربه پای برخاسته بودیخضر وارت به هر قدمسب...
بیتوتهی کوتاهیست جهان در فاصلهی گناه و دوزخ خورشید همچون دشنامی بر میآید و روز شرمساری جبران ناپذیریست.آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیز...
اکنون زمان گریستن است ، اگر تنها بتوان گریست یابه رازداری دامان تو اعتمادی اگر بتوان داشت با این همه به زندان من بیا که تنها دریچه اش به حیاط دیوانه خانه می گشاید
شما که زیبائید تا مردان زیبایی را بستایند و هر مردی که به راهی می شتابد جادویی لبخندی از شماست و هر مرد در آزادگی خویش به زنجیر زرین عشقی ست پای بست عشق تان را به م...
ما در ظلمتایمبدان خاطر که کسی به عشق ما نسوختما تنهاییم چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواندعشقهای معصوم ، بیکار و بی انگیزهاندو دوست داشتن از سفرها...
همه لرزش دست و دلم از آن بود که که عشق پناهی گردد، پروازی نه گریز گاهی گردد …
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست
من ز دنیا، تو را برگزیدم رنج بی حد بپایت کشیدم تا شود سبز، باغ امیدم جان ز تن رفت و نیرو ز پایم
بی خبر بودی از زاری من غافل از رنج بیداری من فارغ از درد و غمخواری من و آنهمه ندبه و ناله هایم …
خاتون من حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ، یک بوسه ، یک نگاه حتی ، حرامم باد اگر تو عاشق من نباشی…
کیستی که من این گونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم … کلید خانه ام را در دست ات می گذارم… نان شادی های ام را با تو قسمت می کنم!
کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد من با نخستین نگاه تو آغاز شدم
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده