خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید [آپدیت شد]
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گویدگذر به سوی تو کردن ز کوچه کلماتبه راستی که چه صعب است و مایه آفاتچه دیر و دور و دریغ ...محمد رضا شفیعی کدکنی
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گویدگذر به سوی تو کردن ز کوچه کلماتبه راستی که چه صعب است و مایه آفاتچه دیر و دور و دریغ ...محمد رضا شفیعی کدکنی
به جست و جوی تو، از شب گذشته،آمده امهزار بادیه را ، در نوشته آمده امقدم قدم ، همه نام تو را ، به ناخن و خونبه ساقه های درختان نوشته آمده امبه بویه ی بر و بوم همیشه آبادت...
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیمسخن اهل دل است این و به جان بنیوشیمنیست در کس کرم و وقت طرب میگذردچاره آن است که سجاده به می بفروشیمخوش هواییست فرح بخش خدایا بفرس...
آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتشهر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتشمیوه نمیدهد به کس باغ تفرجست و بسجز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتشکاش که در قیامتش بار دگر بدیدمیک...
اشکیم و حلقه در چشم، کس آشنای ما نیست در این وطن چه مانیم؟ دیگر که جای ما نیست چون کاروان سایه ، رفتیم ازین بیابان زان رو درین گذرگاه نقشی ز پای ما نیست ایینهی شکسته ب...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده