در کدام کوچه
در کدام فصل
در کدام خوشبختی ترا پیدا کردم
که مدام نفس کم میآورم
از هراس نبودنت
به من حق بده
تا شک کنم
تا پرهیز کنم
تا بگریزم از این حال خوشِ بیدلیل
که در دستهای توست
و شاید شعبدهای باشد
که بپرد
برود سر بام بنشیند
مثل کبوتری که هیچوقت
آسمان را ندیده بود
و آن قدر بال نزد
تا سنگ شد
میترسم
میترسم اما تو
در تمام آینههای پس از من نیز
چشمهایم را ببین
که هنوز باورت نکردهاند
از بس که فراتر از رویای منی
نیلوفر لاری پور
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده