اگر یار جانی ز من جان پذیرد
بدین نقد کم کارم آسان پذیرد
توان گفت آن دلبر نیک سیرت
چو من بی سر و پا هزاذان پذیرد
عجب نبود از آن که نفس کریمی
ز احسان خطای ضعیفان پذیرد
بسودای او شادم از آنکه روزی
مرا بهر پرسش بدیوان پذیرد
جهان است میدان رزم آزمائی
در این رزم مرد سخندان پذیرد
هر آنکس که آزاده شد روز تنگی
مپندار یاری ز دو نان پذیرد
بود مرد آنکس که هنگام نعمت
بخوان عطا زیر دستان پذیرد
چه فرصت ترا بر کف آمد ز دنیا
ببخشا طریقی که امکان پذیرد
ولی از عدالت منه گام بیرون
که این شیوه را شخص نادان پذیرد
بدانائی ار کار کردی تو نیکوست
محال است دانا که نقصان پذیرد
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده