خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ي جهان برسد
خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ي جهان برسد نخواست او به منِ خسته بــی گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد چه می ...
خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ي جهان برسد نخواست او به منِ خسته بــی گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد چه می ...
بیتو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزها میشوم بـیاعتنا دیگر به خیلی چیزها تا چـه پیش آید برای من! نمیدانم هنوز... دوری از تو میشود منجر به خیلی چیزها ...
به یک پلک تـــو مـیبخشم تمـــام روز و شبها را که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یک نفس پُر کن ب...
نروید آی ! به چشمان شما محتاجمتک و تنها نگذارید مرا محتاجماگر از چشم شما دور شوم میمیرممثل هر آدم خاکی، به هوا محتاجمدل به دریا نزنید این همه، یادم بدهیدبه فراگیری...
خود را اگرچــــــه سخت نگه داري از گناه گاهی شرایطی است که ناچاري از گناه هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه بر دوش تــــــــو نهـــاده شود باري از گناه گفتم: گنـــ...
دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفت آتشــی یک لحــظه آمد در دلـــم دامن گرفت آنقدر بی اختیـــار این اتفــاق افتاد کـــه این گناه تازه ی من را خدا گردن گرفت در دلم چیز...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده