من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت ...
من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت ...
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزدمرواریدی صید نخواهد كرد
هر چه دادم به او حلالش بادغير از آن دل كه مفت بخشيدمدل من كودكي سبكسر بودخود ندانم چگونه رامش كرداو كه ميگفت دوستت دارمپس چرا زهر غم به جامش كرد
همه هستی من آیه تاریكیستكه ترا در خود تكرار كنانبه سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
کسي مرا به آفتابمعرفي نخواهد کردکسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد بردپرواز را بخاطر بسپارپرنده مردني ست
اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغبياورو يك دريچه كه از آنبه ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده