تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود
تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود
تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود
نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان
تو اگر میدانستی تو اگر می فهمیدی که چه دردی دارد که چه زجری دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من آهسته نمی پرسیدی : آه ای مرد چرا تنهایی….
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش …!
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده