اشعاری از شهریار
خون سیاوشهر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیمروز خود با شب غم دست در آغوش کنیمدوش، شب در خم گیسوش به پایان آمدامشب از زلف سخن تا به سر دوش کنیمبلبلانیم که گر لب بگشائیم ا...
خون سیاوشهر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیمروز خود با شب غم دست در آغوش کنیمدوش، شب در خم گیسوش به پایان آمدامشب از زلف سخن تا به سر دوش کنیمبلبلانیم که گر لب بگشائیم ا...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده