باز کن پنجره را...
باز کن پنجره را من تو را خواهم برد به عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش که در آن مجلس جشن صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس صحبت از سادگی و کودکی است چهره ای نیست عبوس کودک ...
باز کن پنجره را من تو را خواهم برد به عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش که در آن مجلس جشن صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس صحبت از سادگی و کودکی است چهره ای نیست عبوس کودک ...
تو گل سرخ مني تو گل ياسمني تو چنان شبنم پاك سحري ؟ - نه؟ از آن پاكتري . تو بهاري ؟ - نه، - بهاران از توست . از تو مي گيرد وام، هر بهار اينهمه زيبايي را . هوس باغ و بها...
تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچ...
زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم دل دادم و شعر عشق انشاء کردم نی، نی، غلطم، کجا سرودم شعری تو شعر سرودی و من امضاء کردم
در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم، - می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانایی آن را دارد - که مرا زندگانی بخشد چشم ها...
این نسیم سحری این درآمیخته با بوی خوش گیسوی تو رقص رقصان ز سر کوی تو می آمد با جلوه گری عطر خوشبوی تو را می آورد دل مردم می برد خلق را مجنون می کرد گر نسیم سحری مردی...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده