دریای نگاهم به تو جاری شود ای کاش
دریای نگاهم به تو جاری شود ای کاش چشمان تَرم با تو بهاری شود ای کاش با این همه سختی که به ما می رسد از تو آرا همه نه ! رای تو آری شود ای کاش
دریای نگاهم به تو جاری شود ای کاش چشمان تَرم با تو بهاری شود ای کاش با این همه سختی که به ما می رسد از تو آرا همه نه ! رای تو آری شود ای کاش
شاید این پنجره را رو به عدم ساخته اند کو سواران - به کجا تاخته اند ؟یک تبر مانده "هبل" بار دگر خوار شود وزن خوب است کمی قافیه ها باخته اند
پیش از تو و دیدار رخت خاطره پیداست انگار فقط فاصله ها عاشق و شیداست بسیار سخن گفته ام ای کاش بداند شعری که به شب ساخته ام عاشق فرداست
گوشه گیری کرده بودم در خرابی های دل بار دیگر چشمهای روشنت بر دلم تابید و ... من هم راهی فردا شدم وندر آنجا هیچ کس یادم نبود ! تا که فریاد خودم دادم رسید .
اگر برای تو شعری بخوانماین شعر تا ابد با تو خواهد زیستحتی وقتی که من دیگر نباشم یا وقتی که میان ما دیگر عهدی نباشد شعر من می ماندعاشقانت تو را ترک می کنند اما شعر من...
چشم در چشم مثل گرگها مقابل نشستیم غافل از این که در خوردن آدمها ، چشمهایت حریص تر بودند
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده