آن گرنج و آن شکر برداشت پاک
آن گرنج و آن شکر برداشت پاک وندر آن دستار آن زن بست خاک باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت: دزدانند و آمد پای پش آن زن از دکان فرود آمد چو باد پس فلرزنگش ...
آن گرنج و آن شکر برداشت پاک وندر آن دستار آن زن بست خاک باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت: دزدانند و آمد پای پش آن زن از دکان فرود آمد چو باد پس فلرزنگش ...
با آنکه دلم از غم عشقت خون است شادی به غم توام ز غم افزونست اندیشه کنم هر شب و گویم : یا رب هجرانش چونین است ، وصالش چون است ؟
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده