درباره

وبلاگ شعر و ادب پریشان


وبلاگ شعر و ادب پریشان
▪️شعر و ادب فارسی
▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
▪️ منتخب اشعار عرفانی

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات

شب شد و هنگام خلوتگاه شد
قبله عشاق روی ماه شد

خواب آمد ما و من‌ها لا شدند
وقت آن بی‌خواب الاالله شد

نوشته شده در دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 15:25 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 14 بازدید
  • []

  • هزار جان طلبید و یکی ببردم پیش

    بگفت باقی گفتم بهل ،که وام بود

    نوشته شده در دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 15:29 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 40 بازدید
  • []

  •  

    هی های شمس تبریز، خاموش باش ناطق

    تا جان خویشتن را، زان شادمان ببینی

    بگذار این جهان را، تا آن جهان ببینی

    ای دل زجان گذر کن، تا جان جان ببینی

    تا نگذری ز دنیا، هرگز رسی بعقبی؟

    آزاد شو از اینجا، تا بی گمان ببینی

    گر تو نشان بجویی، ای یار اندر این ره

    از خویش بی نشان شو تا تو نشان ببینی

    از چار و پنج بگذر در شش و هفت منگر

    چون از زمین برآیی، هفت آسمان ببینی

    هفت آسمان چو دیدی درهشتمین فلک شو

    پا برسر مکان نه، تا لا مکان ببینی

    در لامکان چو دیدی جانهای نازنینان

    بی تن نهاده سر ها، در آستان ببینی

    بربند چشم دعوی، بگشای چشم معنی

    یکدم زخود نهان شو، او را عیان ببینی

    ای نانهاده گامی، در راه نامرادی

    بی رنج گنج وحدت، کی رایگان ببینی

    هی های شمس تبریز، خاموش باش ناطق

    تا جان خویشتن را، زان شادمان ببینی

    نوشته شده در يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 13:24 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 19 بازدید
  • []

  • ای دل زجان گذر کن، تا جان جان ببینی

    بگذار این جهان را، تا آن جهان ببینی

    تا نگذری ز دنیا، هرگز رسی بعقبی؟

    آزاد شو از اینجا، تا بی گمان ببینی

    گر تو نشان بجویی، ای یار اندر این ره

    از خویش بی نشان شو تا تو نشان ببینی

    از چار و پنج بگذر در شش و هفت منگر

    چون از زمین برآیی، هفت آسمان ببینی

    هفت آسمان چو دیدی درهشتمین فلک شو

    پا برسر مکان نه، تا لا مکان ببینی

    در لامکان چو دیدی جانهای نازنینان

    بی تن نهاده سر ها، در آستان ببینی

    بربند چشم دعوی، بگشای چشم معنی

    یکدم زخود نهان شو، او را عیان ببینی

    ای نانهاده گامی، در راه نامرادی

    بی رنج گنج وحدت، کی رایگان ببینی

    نوشته شده در يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 13:23 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 46 بازدید
  • []

  • سلام صبح بخير شعري بسيار زيبا از مولانا

    نه سلامم نه علیکم

    نه سپیدم نه سیاهم

    نه چنانم که تو گویی

    نه چنینم که تو خوانی

    و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

    نه سمائم نه زمینم

    نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

    نه سرابم

    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم

    نه گرفتار و اسیرم

    نه حقیرم

    نه فرستادۀ پیرم

    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

    نه جهنم نه بهشتم

    چُنین است سرشتم

    این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...

    گر به این نقطه رسیدی

    به تو سر بسته و در پرده بگویــم

    تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را

    آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

    خودِ تو جان جهانی

    گر نهانـی و عیانـی

    تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

    تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

    تو خود اسرار نهانی

    تو خود باغ بهشتی

    تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی

    به تو سوگند

    که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی

    نه که جُزئی

    نه که چون آب در اندام سَبوئی

    تو خود اویی بخود آی

    تا كه در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و

    بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

    و گلِ وصل بـچیـنی

     

    نوشته شده در يکشنبه 4 بهمن 1394 ساعت 17:47 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 37 بازدید
  • []

  • آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

    ور تو بگوييم که ني ني شکنم شکر برم

    آمده ام چو عقل و جان از همه ديده ها نهان

    تا سوي جان و ديدگان مشعله نظر برم

    آمده که رهزنم بر سر گنج شه زنم

    آمده ام که زر برم زر نبرم خبر برم

    گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

    گر ز سرم کله برد من ز ميان کمر برم

    اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

    اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

    آنک ز زخم تير او کوه شکاف مي کند

    پيش گشادتير او واي اگر سپر برم

    گفتم آفتاب را گر ببري تو تاب خود

    تاب تو را چو تب کند گفت بلي اگر برم

    آنک ز تاب روي او نور صفا به دل کشد

    و آنک ز جوي حسن او آب سوي جگر برم

    در هوس خيال او همچو خيال گشته ام

    وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

    اين غزلم جواب آن باده که داشت پيش من

    گفت بخور نمي خوري پيش کسي دگر برم

    حضرت مولانا

    blogsazan@

    نوشته شده در يکشنبه 4 بهمن 1394 ساعت 17:57 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 35 بازدید
  • []

  • در این سرما و باران یار خوش‌تر
    نگار اندر کنار و عشق در سر
    نگار اندر کنار و چون نگاری
    لطیف و خوب و چست و تازه و تر
    در این سرما به کوی او گریزیم
    که مانندش نزاید کس ز مادر
    در این برف آن لبان او ببوسیم
    که دل را تازه دارد برف و شکر
    مرا طاقت نماند از دست رفتم
    مرا بردند و آوردند دیگر
    خیال او چو ناگه در دل آید
    دل از جا می‌رود الله اکبر

    مولانا

    نوشته شده در يکشنبه 4 بهمن 1394 ساعت 18:00 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 39 بازدید
  • []

  • blogsazan@

    نوشته شده در دوشنبه 5 بهمن 1394 ساعت 0:27 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 37 بازدید
  • []

  • گر نداری دانش ترکیب رنگ
    بین گل ها زشت یا زیبا مکن
    خوب دیدن شرط انسان بودن است
    عیب را در این و آن پیدا مکن
    حضرت مولانا

    نوشته شده در دوشنبه 5 بهمن 1394 ساعت 16:30 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 36 بازدید
  • []

  • ""حضرت مولانا ""
    ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ
    ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! ...
    ﻻﻑ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽﺯﻧﯽ! ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ !
    ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ، ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺑﺎﺵ ... !
    ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ ، ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎﺵ!
    ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺵ ! ...
    ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﯾﻦ ، ﺩﻛﺎﻥﺩﺍﺭﯼ ﻣﻜﻦ !
    ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﻛﺎﺭﯼ ﻣﻜﻦ! ...
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎﻃﻦ ﻧﻤﺎ!
    ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺁﻛﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ! ...
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺭﻑ ِ ﺑﯽ ﺧﺮﻗﻪﺍﯼ!
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻨﺪﻩﯼ ﺑﯽ ﻓِﺮﻗﻪﺍﯼ! ...
    ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ،
    ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﺖ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻛﯿﺴﺘﯽ! ...

    نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن 1394 ساعت 2:43 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 51 بازدید
  • []

  • ما بی تو خسته ایم

    تو بی ما چگونه ای؟

    مولوی

    نوشته شده در شنبه 20 مرداد 1397 ساعت 11:28 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 8 بازدید
  • []

  • اگر بی من خوشی یارا بصد دامم چه میبندی

    وگر مارا همی خواهی چرا تندی نمیخندی

    بخند ایدوست چون گلشن مبادا خاطر دشمن

    کند شادی وپندارد  که دل زین بنده برکندی

    چو رشک ماه وگل گشتی چو در دلها طمع کشتی

    نباشد لایق از حسنت که برگردی زپیوندی

    مولانا

    نوشته شده در چهارشنبه 21 شهريور 1397 ساعت 11:46 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار عطار نیشابوری | 27 بازدید
  • []

  • دلا مشتاق دیدارم، غریب و عاشق و مستم
    کنون عزم لقا دارم، من اینک رخت بر بستم

    تویی قبله  همه عالم، ز قبله رو نگردانم
    بدین  قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم

    مرا جانی در این قالب، و آنگه جز توام مذهب
    که من از نیستی جانا، بعشق تو برون جستم

    اگر جز تو سری  دارم، سزاوار سر دارم
    و گر جز دامنت گیرم، بریده باد این  دستم

    جهانی گمره و مرتد، ز وسواس هوای  خود
    به اقبال چنین عشقی ز شر خویشتن رستم

    بشستم دست، از گفتن طهارت کردم از منطق
    حوادث چون پیاپی شد، وضوی توبه بشکستم

    مولانا

    نوشته شده در شنبه 31 شهريور 1397 ساعت 12:15 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار مولانا | 18 بازدید
  • []


  •  عضویت در گروه پریشان
    ▪️شعر و ادب فارسی
    ▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
    ▪️ منتخب اشعار عرفانی

    https://telegram.me/joinchat/B8q8vzwnYB5rqXtxjEbkTg

    برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن 1394 ساعت 15:59 توسط : رز ابـــــی | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | اجاره منزل مبله در شیراز | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | اجاره سوئیت در شیراز | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | طلایاب | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات