درباره

وبلاگ شعر و ادب پریشان


وبلاگ شعر و ادب پریشان
▪️شعر و ادب فارسی
▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
▪️ منتخب اشعار عرفانی

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات

چرا مردم نمی دانند

که لادن اتفاقی نیست

نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط دیروز است ؟

چرا مردم نمی دانند

که در گلهای ناممکن هوا سرد است؟

نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت 13:54 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 44 بازدید
  • []

  •  

    زندگی خالی نیست

    مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

    آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

    نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت 13:55 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 41 بازدید
  • []

  • دود می خیزد ز خلوتگاه من

    کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟

    با درون سوخته دارم سخن

    کی به پایان می رسد افسانه ام ؟

    نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت 13:53 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 9 بازدید
  • []

  • مــن در ایــن تـاریــکــی

    فـکـر یـک بـره روشـن هـسـتـم

    کـه بیاید علف خستگی‌ام را بچرد..

    نوشته شده در يکشنبه 12 ارديبهشت 1395 ساعت 12:32 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 42 بازدید
  • []

  • دوست را،
    زیر باران باید دید.
    عشق را،
    زیر باران باید جست.

    نوشته شده در يکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ساعت 17:31 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 38 بازدید
  • []

  • آرزویـــم ایـــن اســـت:

    آنـقـــدر ســیــــر

    بــخـــنـــدی کـــه

    نــدانــــی غــــم چــیــســت!


    نوشته شده در شنبه 19 تير 1395 ساعت 11:53 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 74 بازدید
  • []

  • هر که با مرغ هوا دوست شود

    خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود

    نوشته شده در دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 15:03 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 35 بازدید
  • []

  • زندگی رسم خوشایندی است

    زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

    پرشی دارد اندازه عشق

    زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود

    نوشته شده در دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 15:04 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 9 بازدید
  • []

  • نیست رنگی که بگوید با من

    اندکی صبر ، سحر نزدیک است:

    هر دم این بانگ برآرم از دل:

    وای، این شب چقدر تاریک است!

    خنده ای کو که به دل انگیزم؟

    قطره ای کو که به دریا ریزم؟

    صخره ای کو که بدان آویزم؟

    نوشته شده در دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 15:05 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 49 بازدید
  • []

  • شاخه ها پژمرده است.

    سنگ ها افسرده است.

    رود می‌نالد.

    جغد می‌خواند.

    غم بیاویخته با رنگ غروب.

    می‌تراود ز لبم قصه سرد:

    دلم افسرده در این تنگ غروب.

    نوشته شده در دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 15:07 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 33 بازدید
  • []

  • هر کجا هستم باشم

    آسمان مال من است

    پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است

    چه اهمیت دارد

    گاه اگر می رویند

    قارچ های غربت ؟

    نوشته شده در سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت 2:03 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 51 بازدید
  • []

  • چترها را باید بست

    زیر باران باید رفت

    فکر را خاطره را زیر باران باید برد

    با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

    دوست را زیر باران باید برد

    عشق را زیر باران باید جست

    زیر باران باید با زن خوابید

    زیر باران باید بازی کرد

    زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت

    زندگی تر شدن پی در پی

    زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون” است

    رخت ها را بکنیم

    آب در یک قدمی است …

    نوشته شده در سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت 2:05 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 28 بازدید
  • []

  • بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

    که از حادثه عشق تر است

    نوشته شده در سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت 2:05 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 63 بازدید
  • []

  • من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست

    و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

    گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد

    چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

    واژه ها را باید شست …

     

    نوشته شده در شنبه 13 آبان 1396 ساعت 13:19 توسط : رز ابـــــی | دسته : | 54 بازدید
  • []

  • تهی بود نسیمی

    سیاهی بود و ستاره ای

    هستی بود و زمزمه ای

    لب بود و نیایشی

    من بود و تویی

    نماز و محرابی

     

    نوشته شده در شنبه 13 آبان 1396 ساعت 13:20 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 48 بازدید
  • []

  • آب را گل نکنیم

    در فرودست انگار کفتری می خورد آب

    یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید

    یا در آبادی کوزه ای پر می گردد

    آب را گل نکنیم

    شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی

    دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب

    رزن زیبایی آمده لب رود ….

    نوشته شده در شنبه 13 آبان 1396 ساعت 13:21 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 9 بازدید
  • []

  • مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است

    من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست 

    نوشته شده در يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت 13:09 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 38 بازدید
  • []

  • من مسلمانم.

    قبله ام یک گل سرخ.

    جانمازم چشمه، مهرم نور.

    دشت سجاده من.

    من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

    در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.

    سنگ از پشت نمازم پیداست:

    همه ذرات نمازم متبلور شده است.

    من نمازم را وقتی می خوانم

    که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.

    من نمازم را پی “تکبیره الاحرام” علف می خوانم،

    پی “قد قامت” موج

    نوشته شده در يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت 13:10 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 34 بازدید
  • []

  • شب بود و چراغک بود.

    شیطان ، تنها، تک بود.

    باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر.

    بویی نه براه.

    ناگاه

    آیینه رود، نقش غمی بنمود: شیطان لب آب.

    خاک سایه در خواب.

    زمزمه ای می مرد.بادی می رفت، رازی می برد

    نوشته شده در يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت 13:12 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 39 بازدید
  • []

  • ماه بالای سر آبادی است

    اهل ابادی در خواب است

    باغ همسایه چراغش روشن,

    من چراغم خاموش.

    یاد من باشد تنها هستم.

    ماه بالای سر تنهایی است.

    نوشته شده در دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت 13:11 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 37 بازدید
  • []

  • به باغ همسفران

    صدا کن مرا

    صدای تو خوب است.

    صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

    که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید

    نوشته شده در دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت 13:12 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 46 بازدید
  • []

  • دود می‌خیزد ز خلوتگاه من.

    کس خبر کی یابد از ویرانه‌ام؟

    با درون سوخته دارم سخن.

    کی به پایان می‌رسد افسانه‌ام؟

    نوشته شده در دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت 13:13 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 16 بازدید
  • []

  • نه تو می مانی و نه اندوه ،
    و نه هیچ یک از مردم این آبادی!
    به حبابِ نگران لب یک رود قسم،
    و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،
    غصه هم می گذرد،!
    آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند،
    لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود

    جامه اندوه مپوشان هرگز

    نوشته شده در يکشنبه 17 دی 1396 ساعت 11:43 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 43 بازدید
  • []

  • زندگـی ، فهم نفهمیدن‌هاست
    آسمان،نور،خدا،عشق،سعادت،

    با ماست

    در نبندیم به نور!
    در نبندیم به آرامش پرمهر نسیم
    زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است
    وزن خوشبختی من،
    وزن رضایتمندیست

    نوشته شده در يکشنبه 17 دی 1396 ساعت 11:44 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 44 بازدید
  • []

  • تو مرا آزردی ...

    که خودم کوچ کنم از شهرت ،

    تو خیالت راحت !
    میروم از قلبت ،
    میشوم دورترین خاطره در شبهایت
    تو به من میخندی !
    و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی...
    برنمی گردم ، نه !
    میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد ...
    عشق زیباست و حرمت دارد ...

    نوشته شده در يکشنبه 17 دی 1396 ساعت 11:45 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 41 بازدید
  • []

  • هر کجا هستم باشم
    آسمان مال من است
    پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
    چه اهمیت دارد
    گاه اگر می رویند
    قارچ های غربت ؟

     

    نوشته شده در دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 12:39 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 45 بازدید
  • []

  • من نمی دانم که چرا می گویند :

    اسب حیوان نجیبی است

    کبوتر زیباست
    و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست


    گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
    چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
    واژه ها را باید شست ...

    نوشته شده در دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 12:39 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 43 بازدید
  • []

  • کوهساران مرا پر کن، ای طنین فراموشی!

    نفرین به زیبایی _آب تاریک خروشان_ که هست مرا فرو پیچید و برد!

    تو ناگهان زیبا هستی، اندامت گردابی است

    موج تو اقلیم مرا گرفت

    تو را یافتم، آسمان ها را پی بردم

    تو را یافتم، در ها را گشودم، شاخه ها را خواندم

    افتاده باد آن برگ، که به آهنگ های وزش هایت نلرزد!

    مژگان تو لرزید، رویا در هم شد

    تپیدی: شیره ی گل به گردش در آمد.

    بیدار شدی: جهان سر بر داشت، جوی از جای جهید.

    به راه افتادی : سیم جاده غرق نوا شد

    در کف توست رشته ی دگرگونی

    از بیم زیبایی می گریزم، و چه بیهوده: فضا را گرفته ای

    یادت جهان را پر غم می کند، و فراموشی کیمیاست.

    در غم گداختم، ای بزرگ، ای تابان!

    سر بر زن، شب زیست را در هم ریز، ستاره دیگر خاک!

    جلوه ای، ای برون از دید!

    از بیکران تو می ترسم، ای دوست! موج نوازشی.

     

    سهراب سپهری

    نوشته شده در يکشنبه 11 شهريور 1397 ساعت 10:19 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار سهراب سپهری | 7 بازدید
  • []


  •  عضویت در گروه پریشان
    ▪️شعر و ادب فارسی
    ▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
    ▪️ منتخب اشعار عرفانی

    https://telegram.me/joinchat/B8q8vzwnYB5rqXtxjEbkTg

    برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن 1394 ساعت 15:59 توسط : رز ابـــــی | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    سفر به ترکیه | فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | منزل مبله در شیراز | کفسابی | هتل و اقامت | آموزش بازاریابی | دستگاه فلزیاب | میز کانتر | گیت کنترل تردد | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | طلایاب | سفر به تایلند| ثبت شرکت | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | سفر به روسیه | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات