درباره

وبلاگ شعر و ادب پریشان


وبلاگ شعر و ادب پریشان
▪️شعر و ادب فارسی
▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
▪️ منتخب اشعار عرفانی

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




کبریت زدم
تو برای این روشنایی محدود گریستی
سراپا در باد ایستادم من فقط یک نفرم
اما اکنون هزاران پرنده  را در باد به یغما میبرند
از مهتاب که به خانه بازگردم
آهنها زنگ خورده اند
شاعران نشانه ی  باد را گم کرده اند
زنبوران،عسل را فراموش کرده اند
افق بی  روشنایی در دستان تو نازنین جان می بازند
من گل سرخ بودم
که سراسر مهتاب را شکستم

نوشته شده در چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت 14:57 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار احمد رضا احمدی | 32 بازدید
  • []

  • من از عکس انسان تیرباران شده شنیدم
    که آنقدر وقت نیست تا گل را دلداری دهم.
    در یک ثانیه برای خورشید لباس دوختم
    در یک ثانیه آسمان آبی را به روی تخت خواباندم.
    فرصت نبود تا در زخم خلیج‌های پوستم
    گل‌های مذهبی بکارم.
    فقط یک ثانیه فرصت بود
    برای نگاهداری آن لحظه‌ی خوشبخت
    که در میان خورشید و گل آفتابگردان
    با نفس خویش داوری می‌کرد
    فقط یک ثانیه فرصت بود
    که آسمان نشسته بر انگشتان ژرف چمن را
    وسعت دهم

    نوشته شده در چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت 14:56 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار احمد رضا احمدی | 26 بازدید
  • []

  • آینه را به تنهایی دوست نداشتم
    آینه را در آینه دوست داشتم
    گفته بودند:
    عمر آفتاب از مهتاب
    بیشتر است
    آفتاب را در خانه حبس کردم
    در مهتاب
    کنار باغچه‌ی انبوه از ریحان خفتم

    نوشته شده در چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت 14:54 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار احمد رضا احمدی | 34 بازدید
  • []

  • من بسیار گریسته ام
    هنگامی كه آسمان ابری است
    مرا نیت آن است
    كه از خانه بدون چتر بیرون باشم
    من بسیار زیسته ام
    اما اكنون مراد من است
    كه از این پنجره برای باری
    جهان را آغشته به شكوفه های گیلاس بی هراس،
    بی محابا ببینم

    نوشته شده در چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت 14:53 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار احمد رضا احمدی | 32 بازدید
  • []

  • اگر نمي خواهي بر تيره بختي من گواهي دهي
    خواهش دارم روبه روي من نمان، عبور كن،
    كوچه را طي كن و در انتهاي كوچه محو شو،
    همان گونه كه آدم هاي خوشبخت محو مي شوند

    نوشته شده در چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت 14:52 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار احمد رضا احمدی | 28 بازدید
  • []

  • ما از کنجکاوی درباره‌ی ابر گذشته بودیم
    ما فقط کنجکاو باران و صدای سنتور بودیم...
    ما
    نه عمق را دوست داشتیم
    نه امید را
    ما ساکنان خانه را
    گُم
    در صدای سنتور
    دوست داشتیم.

    نوشته شده در چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت 14:51 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار احمد رضا احمدی | 29 بازدید
  • []


  •  عضویت در گروه پریشان
    ▪️شعر و ادب فارسی
    ▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
    ▪️ منتخب اشعار عرفانی

    https://telegram.me/joinchat/B8q8vzwnYB5rqXtxjEbkTg

    برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن 1394 ساعت 15:59 توسط : رز ابـــــی | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ رایگان | پاپ آپ استند نمایشگاهی | طراحی سایت در اصفهان | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | دیاگ | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | ثبت آگهی رایگان | فلزیاب , فلزیاب تصویری | کانال تلگرام | طراحی وبسایت | پکیج درمان دیابت | پیش بینی مسابقات فوتبال | آگهی رایگان لینک دار | گروه تلگرامی وکلا | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | منزل مبله | دکل مهاری | طلایاب , طلایاب تصویری | دکتر نوروزیان | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
    X
    تبليغات