درباره

وبلاگ شعر و ادب پریشان


وبلاگ شعر و ادب پریشان
▪️شعر و ادب فارسی
▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
▪️ منتخب اشعار عرفانی

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات

 

در حالی که ما نیز آگاهیم
حتی نفرت از فرودستان هم
چهره را زشت میکند
حتی خشم از ستم نیز
صدا را خشن می سازد
نتوانستیم خود،انسان باشیم

 *****

من در روزگاری تیره زندگی میکنم
در روزگاری که سخن گفتن ساده،نشان بیخردی است
و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی
آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است.

نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 13:34 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار برتولت برشت | 64 بازدید
  • []

  • برايم بنويس، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟
    برايم بنويس، چطوري ميخوابي؟ جايت نرم است؟
    برايم بنويس، چه شکلي شده اي؟ هنوز مثل آن وقت ها هستي؟
    برايم بنويس، چه کم داري؟ بازوان مرا؟
    برايم بنويس، حالت چطور است؟ خوش مي گذرد؟
    برايم بنويس، آن ها چه مي کنند؟ دليريت پا برجاست؟
    برايم بنويس، چه کار ميکني؟ کارت خوب است؟
    برايم بنويس، به چه فکر مي کني؟ به من؟
    مسلماً فقط من از تو مي پرسم!
    و جواب ها را مي شنوم که از دهان و دستت مي افتند
    اگر خسته باشي، نمي توانم
    باري از دوشت بردارم.
    اگر گرسنه باشي، چيزي ندارم که بخوري.
    و بدين سان گويا از جهان ديگري هستم
    چنان که انگار فراموشت کرده ام

    نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 13:33 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار برتولت برشت | 56 بازدید
  • []

  • در حالی که ما نیز آگاهیم
    حتی نفرت از فرودستان هم
    چهره را زشت میکند
    حتی خشم از ستم نیز
    صدا را خشن می سازد
    نتوانستیم خود،انسان باشیم

    نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 13:32 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار برتولت برشت | 67 بازدید
  • []

  • به همه آن چيزها كه حس مي كني
    به همه آن چيزها كه احساسشان مي كني كمترين اهميتي نده
    گفته است بدون تو نمي تواند زندگي كند تو اما بيانديش كه در ديدار دوباره
    تو را به جا خواهد آورد؟!...
    لطفي در حقم كن و خيلي زياد دوستم نداشته باش
    از آخرين باري كه دوستم داشتند به بعد حتي كمترين محبتي نديدم

    نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 13:30 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار برتولت برشت | 58 بازدید
  • []

  • صورت حسابت را خودت جمع بزن
    این تویی که باید بپردازی اش
    روی هر رقمی انگشت بگذار
    و بپرس: این برای چیست؟

    نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 13:28 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار برتولت برشت | 61 بازدید
  • []

  • با مردم، مهربانم
    به سنت ایشان، كلاهی اطو شده بر سر می‌گذارم
    می‌گویم:آنها جانوران بسیار گندی هستند
    و می‌گویم:مهم نیست. من خود نیز چنینم

     *****

    تنگ غروب،مردان را گرد خود می‌آورم
    ما یكدیگر را "نجیب‌زاده" می‌نامیم
    آنها پاهایشان را روی میز من دراز می‌كنند
    و می‌گویند:"وضع ما بهتر خواهد شد."و من
    نمی‌پرسم:كی؟ 

    نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 13:27 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار برتولت برشت | 55 بازدید
  • []


  •  عضویت در گروه پریشان
    ▪️شعر و ادب فارسی
    ▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
    ▪️ منتخب اشعار عرفانی

    https://telegram.me/joinchat/B8q8vzwnYB5rqXtxjEbkTg

    برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن 1394 ساعت 15:59 توسط : رز ابـــــی | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | اجاره منزل مبله در شیراز | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | اجاره سوئیت در شیراز | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | طلایاب | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات