درباره

وبلاگ شعر و ادب پریشان


وبلاگ شعر و ادب پریشان
▪️شعر و ادب فارسی
▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
▪️ منتخب اشعار عرفانی

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




شعر من از عذاب تو ، گزند تازیانه شد
ضجه ی مغرور تنم ، ترنم ترانه شد
حماسه ی زوال من ، در شب تلخ گم شدن
ضیافت خواب تو را ، قصه ی عاشقانه شد
برای رند در به در ، این من عاشق سفر
وای که بی کرانی حصار تو کرانه شد

نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 14:13 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار ايرج جنتی عطایی | 30 بازدید
  • []

  • برای من که در بندم
    چه اندوه آوری ای تن
    فراز وحشت داری
    فرود خنجری ای تن
    غم آزادگی دارم
    به تن دلبستگی تا کی ؟
    به من بخشیده دلتنگی
    شکستن های پی در پی
    در این غوغای مردم کش
    در این شهر به خون خفتن
    خوشا در چنگ شب مردن
    ولی از مرگ شب گفتن
    چرا تن زنده و عاشق
    کنار مرگ فرسودن
    چرا دلتنگ آزادی
    گرفتار قفس بودن
    قفس بشکن که بیزارم
    از آب و دانه در زندان
    خوشا پرواز ما حتی
    به باغ خشک بی باران

    نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 14:11 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار ايرج جنتی عطایی | 36 بازدید
  • []

  • بگذار سربازان
    بچه ها را
    تیرباران کنند
    که هر فرمانِ “آتش”
    اعتراف به
    حضورِ ظلمت است

    نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 14:10 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار ايرج جنتی عطایی | 31 بازدید
  • []

  • تو نمی دانی
    چگونه خدا را
    تیرباران می کنند
    تا شیطان ها را بترسانند .
    چگونه گل ها را گردن می زنند
    و کبوتران را داغ .
    چگونه خونِ نفت
    در رگِ جوی هایِ طمع
    دَلَمه می بندد .
    چگونه درختان دار می شوند
    و دست ها تازیانه .
    و ایران چگونه
    - تکه تکه می شود
    زیرِ ساطورِ وحشت

    نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 14:07 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار ايرج جنتی عطایی | 33 بازدید
  • []

  • تو اگر میداستی
    که چه زخمی دارد
    که چه دردی دارد
    خنجر از دست عزیزان خوردن
    از من خسته نمی پرسیدی
    آه ای مرد چرا تنهائی

    نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 14:06 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار ايرج جنتی عطایی | 31 بازدید
  • []

  • شب آشیان شبزده
    چکاوک شکسته پر
    رسیده ام به ناکجا
    مرا به خانه ام ببر
    کسی به یاد عشق نیست
    کسی به فکر ما شدن
    از آن تبار خود شکن
    تو مانده ای و بغض من
    از این چراغ مردگی
    از این بر آب سوختن
    از این پرنده کشتن و
    از این قفس فروختن
    چگونه گریه سر کنم
    که یار غمگسار نیست
    مرا به خانه ام ببر
    که شهر ، شهر یار نیست

    نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 14:04 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار ايرج جنتی عطایی | 33 بازدید
  • []


  •  عضویت در گروه پریشان
    ▪️شعر و ادب فارسی
    ▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
    ▪️ منتخب اشعار عرفانی

    https://telegram.me/joinchat/B8q8vzwnYB5rqXtxjEbkTg

    برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن 1394 ساعت 15:59 توسط : رز ابـــــی | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ رایگان | پاپ آپ استند نمایشگاهی | طراحی سایت در اصفهان | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | دیاگ | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | ثبت آگهی رایگان | فلزیاب , فلزیاب تصویری | کانال تلگرام | طراحی وبسایت | پکیج درمان دیابت | پیش بینی مسابقات فوتبال | آگهی رایگان لینک دار | گروه تلگرامی وکلا | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | منزل مبله | دکل مهاری | طلایاب , طلایاب تصویری | دکتر نوروزیان | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
    X
    تبليغات