درباره

وبلاگ شعر و ادب پریشان


وبلاگ شعر و ادب پریشان
▪️شعر و ادب فارسی
▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
▪️ منتخب اشعار عرفانی

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات

کودکان را از مکتب به بیابان برده بودند ، عابری پرسید برای چه این کودکان را آورده‌اید ؟
 گفتند از برای دل پاک ایشان تا مگر دعای‌ آنها کارگر بیفتد و باران بیاید...

 عابر گفت اگر دعای کودکان کارگر بودی یک معلم و یک مکتب در جهان نماندی.

عبید زاکانی

نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد 1397 ساعت 9:36 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار عبید زاکانی | 19 بازدید
  • []

  • ز سوز عشق من جانت بسوزد
    همه پیدا و پنهانت بسوزد


    ز آه سرد و سوز دل حذر کن
    که اینت بفسرد وانت بسوزد


    مبر نیرنگ و دستان پیش آن کو
    به صد نیرنگ و دستانت بسوزد


    به دست خویشتن شمعی میفروز
    که هر ساعت شبستانت بسوزد


    چه داری آتشی در زیر دامان
    کز آن آتش گریبانت بسوزد


    دل اندر وصل من بستی و ترسم
    که ناگه تاب هجرانت بسوزد


    ندارد سودت آن گاهی که گوئی
    عبید آن نامسلمانت بسوزد

    نوشته شده در جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 12:01 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار عبید زاکانی | 11 بازدید
  • []

  • گفتم عقلم گفت که حیران منست

    گفتم جانم گفت که قربان منست

    گفتم که دلم گفت که آن دیوانه

    در سلسله ی زلف پریشان منست

    نوشته شده در جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 12:00 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار عبید زاکانی | 23 بازدید
  • []

  • بکشت غمزه ی آن شوخ بی‌گناه مرا

    فکند سیب زنخدان او به چاه مرا

    غلام هندوی خالش شدم ندانستم

    کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا

    دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی

    ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا

    هزار بار فتادم به دام دیده و دل

    هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا

    ز مهر او نتوانم که روی برتابم

    ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا

    به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده

    اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا

    عبید از کرم یار بر مدار امید

    که لطف شامل او بس امیدگاه مرا

     

    نوشته شده در جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 11:59 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار عبید زاکانی | 19 بازدید
  • []

  • قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز

    صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز

    محرمی نیست که با او به کنار آرم روز

    مونسی نیست که با وی به میان آرم راز

    در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار

    دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز

    خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام

    یا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز

    بی‌نیازی ندهد دهر خدایا تو بده

    سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز

    از سر لطف دل خستهٔ بیچاره عبید

    بنواز ای کرم عام تو بیچاره نواز

    نوشته شده در جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 11:57 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار عبید زاکانی | 20 بازدید
  • []


  •  عضویت در گروه پریشان
    ▪️شعر و ادب فارسی
    ▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
    ▪️ منتخب اشعار عرفانی

    https://telegram.me/joinchat/B8q8vzwnYB5rqXtxjEbkTg

    برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن 1394 ساعت 15:59 توسط : رز ابـــــی | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | اجاره منزل مبله در شیراز | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | اجاره سوئیت در شیراز | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | طلایاب | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات