درباره

وبلاگ شعر و ادب پریشان


وبلاگ شعر و ادب پریشان
▪️شعر و ادب فارسی
▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
▪️ منتخب اشعار عرفانی

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




تا دست به دامان ریا افتادند
بی وقفه به یاد شهدا افتادند
شوخی ، شوخی به شاخه ها سنگ زدند
جدی جدی پرنده ها افتادند

نوشته شده در پنجشنبه 20 اسفند 1394 ساعت 19:20 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار رضا بروسان | 35 بازدید
  • []

  • یک پلک سرمه ریخت که بی دل کند مرا
    گیسو قصیده کرد که خاقانی ام کند
    دستم چقدر مانده به گلهای دامنت ؟
    دستم چقدر مانده خراسانی ام کند ؟
    می ترسم آنکه خانه به دوش همیشگی !
    گلشهر گونه های تو افغانی ام کند
    در چترهای بسته هوا آفتابی است
    بگذار چتر باز تو بارانی ام کند
    چون بادهای آخر پاییز خسته ام
    ای کاش دکمه های تو زندانی ام کند      
    این اشک ها به کشف نمک ختم می شوند
    این گریه می رود که چراغانی ام کند

    blogsazan@

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در جمعه 9 بهمن 1394 ساعت 21:59 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار رضا بروسان | 37 بازدید
  • []

  • انگشت های مرثیه ام را عزا کم است
    باید تفنگ دست بگیرم ، دعا کم است
    دست از دولول کهنه ی دیروز برندار
    از غیرتی که سخت در این روستا کم است
    گردوبنان دره ی تاریک را بگو
    چشمه برای تشنگی ببرها کم است
    این آینه به قدر کفایت وسیع نیست
    این برکه در کشیدن تصویر ما کم است

    blogsazan@

    نوشته شده در جمعه 9 بهمن 1394 ساعت 21:57 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار رضا بروسان | 41 بازدید
  • []

  • آیا
    چیزی غمگین تر از توقف قطاری در باران هست؟
    آیا
    کسی شکوه های یک ماشین به سرقت رفته را شنیده است؟
    آیا
    هیچ رئیس جمهوری در زلزله مرده است؟
    از جنگ دلم می گیرد
    و از قطاری که مهمُات حمل می کند
    می خواهم دنیا را به آتش کشم
    با این کارخانه ی چوب بری

    نوشته شده در پنجشنبه 8 بهمن 1394 ساعت 2:35 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار رضا بروسان | 33 بازدید
  • []

  • ماه بی حوصله دشت ، بیابان را کشت
    سیب سرخی شد و چرخی زد و ایمان را کشت
    سبد خالی امسال به سیبی ننشست
    خاک بی برکت این مزرعه باران را کشت
    حجرالاسود ما روشنی باغچه بود
    قبله آنقدر عوض شد که مسلمان را کشت
    کوچه در کوچه زمین خورد و به راهی نرسید
    داغ این کوچه بن بست ، خیابان را کشت
    دشنه ای داشت پدر تشنه تر از اسبم بود
    درد آنقدر فرو رفت که درمان را کشت
    شعله دست تو روشن که در این شهر هنوز
    می شود با دف تو نصف خراسان را کشت

    نوشته شده در پنجشنبه 8 بهمن 1394 ساعت 2:33 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار رضا بروسان | 53 بازدید
  • []

  • تا دست به دامان ریا افتادند
    بی وقفه به یاد شهدا افتادند
    شوخی ، شوخی به شاخه ها سنگ زدند
    جدی جدی پرنده ها افتادند

     *****

    خوب است که مرثیه سرایی نکنید
    با گریه ی ما گره گشایی نکنید
    دست از سر این طایفه بردارید ، آه
    با دست اباالفضل (ع) گدایی نکنید 

     

    نوشته شده در پنجشنبه 8 بهمن 1394 ساعت 2:30 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار رضا بروسان | 42 بازدید
  • []


  •  عضویت در گروه پریشان
    ▪️شعر و ادب فارسی
    ▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
    ▪️ منتخب اشعار عرفانی

    https://telegram.me/joinchat/B8q8vzwnYB5rqXtxjEbkTg

    برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن 1394 ساعت 15:59 توسط : رز ابـــــی | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ رایگان | پاپ آپ استند نمایشگاهی | طراحی سایت در اصفهان | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | دیاگ | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | ثبت آگهی رایگان | فلزیاب , فلزیاب تصویری | کانال تلگرام | طراحی وبسایت | پکیج درمان دیابت | پیش بینی مسابقات فوتبال | آگهی رایگان لینک دار | گروه تلگرامی وکلا | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | منزل مبله | دکل مهاری | طلایاب , طلایاب تصویری | دکتر نوروزیان | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
    X
    تبليغات