درباره

وبلاگ شعر و ادب پریشان


وبلاگ شعر و ادب پریشان
▪️شعر و ادب فارسی
▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
▪️ منتخب اشعار عرفانی

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات

هوا چکیده ی نورست در شب مهتاب

ستاره خنده ی حورست در شب مهتاب

سپهر جام بلوری است پر می روشن

زمین قلمرو نورست در شب مهتاب

زمین زخندهٔ لبریز مه نمکدانی است

زمانه بر سر شورست در شب مهتاب

رسان به دامن صحرای بیخودی خود را

که خانه دیدهٔ مورست در شب مهتاب

بغیر بادهٔ روشن، نظر به هر چه کنی

غبار چشم شعورست در شب مهتاب

براق راهروان است روشنایی راه

سفر ز خویش ضرورست در شب مهتاب

نوشته شده در يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت 13:31 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار صائب تبریزی | 47 بازدید
  • []

  • این چه حـرفیست که در عالم بالاست بـهـشـت ؟

    هـر کجا وقت خـوش افـتـاد همانجاست بـهـشـت

    دورخ  از تیــــرگی  بـخت  درون  تـــــو  بــود

    گـردرون تـیــره نباشد هـمه دنیــــاست بـهـشـت

    نوشته شده در يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت 13:30 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار صائب تبریزی | 40 بازدید
  • []

  • اگر به بندگی ارشاد می‌کنیم ترا

    اشاره‌ای است که آزاد می‌کنیم ترا

    تو با شکستگی پا قدم به راه گذار

    که ما به جاذبه امداد می‌کنیم ترا

    درین محیط، چو قصر حباب اگر صد بار

    خراب می‌شوی، آباد می‌کنیم ترا

    ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار

    که از طلسم غم آزاد می‌کنیم ترا

    فرامشی ز فراموشی تو می‌خیزد

    اگر تو یاد کنی، یاد می‌کنیم ترا

    اگر تو برگ علایق ز خود بیفشانی

    بهار عالم ایجاد می‌کنیم ترا

    مساز رو ترش از گوشمال ما صائب

    که ما به تربیت استاد می‌کنیم ترا

    نوشته شده در يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت 13:29 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار صائب تبریزی | 46 بازدید
  • []

  • یک بار بی خبر به شبستان من درآ

    چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ

    از دوریت چو شام غریبان گرفته‌ایم

    از در گشاده‌روی چو صبح وطن درآ

    مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را

    بیرون در گذار و به این انجمن درآ

    دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است

    بند قبا گشوده به آغوش من درآ

    آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست

    ای سنگدل به صائب شیرین‌سخن درآ

    نوشته شده در يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت 13:27 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار صائب تبریزی | 42 بازدید
  • []

  • دانسته‌ام غرور خریدار خویش را

    خود همچو زلف می‌شکنم کار خویش را

    هر گوهری که راحت بی‌قیمتی شناخت

    شد آب سرد، گرمی بازار خویش را

    در زیر بار منت پرتو نمی‌رویم

    دانسته‌ایم قدر شب تار خویش را

    زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک

    در خواب کن دو دیدهٔ بیدار خویش را

    هر دم چو تاک بار درختی نمی‌شویم

    چو سرو بسته‌ایم به دل بار خویش را

    از بینش بلند، به پستی رهانده‌ایم

    صائب ز سیل حادثه دیوار خویش را

    نوشته شده در يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت 13:26 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار صائب تبریزی | 35 بازدید
  • []


  • می‌توان یافت ز سی پاره مــاه رمضان

    آنچه ز اسرار الهی همه در قرآن است

    نوشته شده در يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت 13:25 توسط : رز ابـــــی | دسته : اشعار صائب تبریزی | 38 بازدید
  • []


  •  عضویت در گروه پریشان
    ▪️شعر و ادب فارسی
    ▪️برگزیده اشعار شعرای نامی
    ▪️ منتخب اشعار عرفانی

    https://telegram.me/joinchat/B8q8vzwnYB5rqXtxjEbkTg

    برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن 1394 ساعت 15:59 توسط : رز ابـــــی | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | اجاره منزل مبله در شیراز | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | اجاره سوئیت در شیراز | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | طلایاب | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات